{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک قفل زدم بر دل و پیمانه شکستم

یک قفل زدم بر دل و پیمانه شکستم
ساقی نظر انداخت ، به میخانه نشستم
بر چشم زدم طعنه ، که این بار ، نبازی
زان ، مستی ِ چشمش ، دل ِ دیوانه شکستم
گفتم ، نزنم زخمه بر این ساز ِ مخالف
با نغمه ی ِ تارش به طربخانه نشستم
دیدم نتوان بگذرم از مستی ِ عشقش
مجنون شدم و از خود و بیگانه شکستم
تا آنکه نسوزم ، به ره عشق ، دگر بار
بر شمع ِ رخش ، باز چو پروانه ، نشستم
مستانه وضو کردم و در محضر ِ ساقی
افسانه و پیمانه و بتخانه ، شکستم
دیدگاه ها (۲)

عاشقانه های شبنم

یک قفل زدم بر دل و پیمانه شکستم ساقی نظر انداخت به ...

یک  قفل  زدم  بر  دل  و  پیمانه  شکستم ساقی  نظر انداخت  به ...

یک قفل زدم بر دل و پیمانه شکستم ساقی نظر انداخت به ...

یک قفل زدم بر دل و پیمانه شکستم ساقی نظر انداخت به ...

یک قفل زدم بر دل و پیمانه شکستم ساقی نظر انداخت به ...

یک قفل زدم بر دل و پیمانه شکستم ساقی نظر انداخت، به میخانه ن...

یک قفل زدم بر دل و پیمانه شکستم ساقی نظر انداخت، به میخانه ن...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط