مولانای_جان

مولانای_جان

از نظر گشته نهان ای همه را جان و جهان
بار دگر رقص کنان بی‌دل و دستار بیا
روشنی روز تویی شادی غم سوز تویی
ماه شب افروز تویی ابر شکربار بیا
دیدگاه ها (۴)

واقعا با این ترانه و صحنه هاش حال میکنم

عاشقانه های شبنم

مژدهٔ وصلِ تو کو کز سرِ جان برخیزمطایرِ قُدسم و از دامِ جهان...

هر زمان شوری دگر دارم ز توهر نفس دل خسته‌تر دارم ز توبر بساط...

ترانه عشق

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

ماه من غصه چرا ؟!آسمان را بنگرکه هنوزبعدِ صدها شب و روزمثل آ...

در دلمـ افتاد مرگی همچو برگی در خزانای خزان آرزوهایمـ بهار م...

جاده بی راهه

بیدی از بلور، سپیداری از آب،فواره‌ای بلند که باد کمانی‌اش می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط