از خویش می گریزم دراین دیار باران

از خویش می گریزم دراین دیار باران
دلتنگ روزگارم برمن ببار باران

بغض گلوی مارا باری تو ترجمان باش
ای بی شکیب باران ای بی قرار باران

درهق هق شبانه ماند به عاشقی مست
نجوای ناودان‌ها در رهگذار باران

از همرهان درین باغ با من چه مهربان بود
بیدی که گریه می کرد در جویبار باران

برفرق کوه بشکن مینای همتت را
خشکید چشمه چشم از انتظار باران

با خنجر زلالت بشکاف پرده هارا
اسب وسوار گم شد در این غبار باران

از آن غزال زخمی برگیر خستگی را
با کاسه های سنگاب در کوهسار باران

وه زانکه دل بریدن از خویش و با تو بودن
تا رودهای پیچان تا آبشار باران

دلتنگ این دیارم ای غمگسار «صدرا»
در من ترانه سرکن با این بهار باران
دیدگاه ها (۵)

از خویش می گریزم دراین دیار باراندلتنگ روزگارم برمن ببار بار...

از خویش می گریزم دراین دیار باراندلتنگ روزگارم برمن ببار بار...

«به هوای دیدنت در شهر پرسه می‌زنم.شاید رهگذری بوی تو را آورد...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۴۲. پر...

‌ ‌،،، 𝖨︎ 𝗅︎ ᮫𝗈𝗏︎𝖾 𝗍𝗁︎𝖺 ‌ּꩌׄ𝗍 𝗀︎𝗎𝗂𝗍𝖺 ͠҉𝗋𝗂𝗌𝗍...🎸‌‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌...

🔹🔷༺༒︎ @nouyan ༒︎༻🔷🔹 دری بسته بشه پنجره رو دریابیم😊

🔹🔷༺༒︎ @nouyan ༒︎༻🔷🔹 همه گیر دادنام الکی بود من فقط میخاستم ب...

🔹🔷༺༒︎ @nouyan ༒︎༻🔷🔹 باهام مدارا کن🥲

🔹🔷༺༒︎ @nouyan ༒︎༻🔷🔹 مهربون من

@aliahmadi2014 @aliahmadi2014_2_4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط