♡نون والقلم♡

♡نون والقلم♡

🍃بی هدف کاغذ را سیاه میکردم تا شاید کلمه ای بیابم و در وصف او بنویسم اما نبود، کلمه ای به ذهنم نمی‌آمد طبق معمول کم آورده بودم و ذهن خسته ام دیگر زانوانش قوت نداشت که کم آورد و مقابل این همه کلمه و حرف گفته و ناگفته خم شد.

🍃دفتر #زندگی را که ورق میزدم دیدم خیلی هایمان خودمان را #گم کرده ایم یادمان رفته چرا آمدیم وَ بعدها چرا خواهیم رفت!
نشانی منزلگاه عشق را گم کردیم، حافظه هایمان یاری نکرد تا راه را از بر برویم و برسیم به حرم یار.

🍃اصلا شاید ذهنم برای همین دیگر توان ادامه دادن نداشت و دست #دلم به نوشتن نمیرفت، نشانی #حرم یار را گم کردم و در این وانفسای #دنیا غرق شدم آنقدر که یادم رفت، بودند کسانی که با یک #یاعلی(ع) زانو هایشان قوت گرفت با یک #یاحسین(ع) بلد راه شدند و ندای لبیک #یازینب سر دادند، ندایی که می‌گفت عباس های زینب هنوز عرصه را خالی نکردند!
خیلی ها اصلا آمدند تا همین را بگویند؛ #حامد هم یکی!

🍃دیگر از پرورش یافته مکتب علی(ع) و کارنامه قبولی و مهر #شهادت نمی‌گویم چرا که شاگردان این مکتب همه عاشقند و شرط عاشقی جنون است و مجنون جز در رکاب #معشوق مشق عشق نمیکند.

🍃حامد نیز مجنونی بود که عشقی منتهی به نور را در خود پرورید وَ گویی اصلا آمده بود تا در #نور خلاصه شود.
آری همین است شرط عاشقی #جنون است.

✍نویسنده : #مهدیه_نادعلی

🕊به مناسبت سالروز شهادت #شهید_حامد_کوچک‌_زاده

📅تاریخ تولد : ۲۸ شهریور ۱۳۶۱

📅تاریخ شهادت : ۱۲ بهمن ۱۳۹۴

📅تاریخ انتشار : ۱۱ بهمن ۱۳۹۹

🥀مزار : گلزار شهدای شهر رشت
دیدگاه ها (۱)

خسف | قصه سی و یکم: امام رضا (ع) (بخش سوم)

خسف | قصه سی و ششم: نرجس خاتون- بخش دوم

"آزادسازی حردتین* یک گام مانده به محاصره حلب شرقی"🍃به گزارش ...

🍃دخترک کنار باغچه نشسته بود و قصه می‌گفت نرگس ها چشم شده بود...

#شهید_صادق_عدالت_اکبریروز شهادتت خیلی بیقراری میکردی…حتی به ...

بسم رب الشهداء...شهیدان مدافع حرم میثم مدواری و محمودرضابیضا...

🌹جشن 22 بهمن امسال، باشکوه تر از همیشه، همه آمدند....بخش دوم🌹

🔰جشن 22 بهمن امسال، باشکوه تر از همیشه همه آمدند آرزوهای آمریکا و اسرائیل لگدمال شد بخش دوم...🔰

مطلبش عالیهبهشتی ها...بهشتی فقط یک نام نیست که هر سال در هفت...

خدایا پیکرم آتش گرفتهدل غم پرورم آتش گرفتهشهادت نامه را با خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط