سناریو ناگی پارت اخر
نویسنده: زنگ بعدی فرا رسید ا/ت با ترس و نگرانی رفت بالای پشت بوم
مثل همیشه با قیافه خونسرد ناگی مواجه شد
داشت بازی میکرد
همین باعث شد استرس ا/ت کمتر بشه رفت بالا سر. ناگی
ا/ت: سلام
ناگی: اا اومدی
ا/ت: اهوم چیزی شده
ناگی: اره میخوام بهت یه چیزی بگم
نویسنده: ناگی بلند شد و روبه روی ا/ت قرار گرفت
با جدیت گفت
ناگی: ا/ت من ادم روراستیم حرفو نمی پیچونم
یک کلام من دوست دارم اگه با من باشی کل دنیامو به پات می ریزم
البته کل دنیای من تویی
نویسنده: ا/ت از این حرف ناگی خوشکش زد سرجاش وایساده بود
ا/ت: ام....خوب منم ...از..خوشتم میاد
نویسنده: برق خاصتی چشمای ناگی رو دربر گرفت
ناگی اومد نزدیکتر و بوسه روی گونه ا/ت گذاشت
نویسنده: و این دو زوج(کبوترای عاشق) به خوبی زندگی کردن
رابطتشون هر ثانیه بهتر و قشنگتر میشد
پایان
بچها تا ۲۴۰ تایی نشیم فعالیت نمیکنم🥺
مثل همیشه با قیافه خونسرد ناگی مواجه شد
داشت بازی میکرد
همین باعث شد استرس ا/ت کمتر بشه رفت بالا سر. ناگی
ا/ت: سلام
ناگی: اا اومدی
ا/ت: اهوم چیزی شده
ناگی: اره میخوام بهت یه چیزی بگم
نویسنده: ناگی بلند شد و روبه روی ا/ت قرار گرفت
با جدیت گفت
ناگی: ا/ت من ادم روراستیم حرفو نمی پیچونم
یک کلام من دوست دارم اگه با من باشی کل دنیامو به پات می ریزم
البته کل دنیای من تویی
نویسنده: ا/ت از این حرف ناگی خوشکش زد سرجاش وایساده بود
ا/ت: ام....خوب منم ...از..خوشتم میاد
نویسنده: برق خاصتی چشمای ناگی رو دربر گرفت
ناگی اومد نزدیکتر و بوسه روی گونه ا/ت گذاشت
نویسنده: و این دو زوج(کبوترای عاشق) به خوبی زندگی کردن
رابطتشون هر ثانیه بهتر و قشنگتر میشد
پایان
بچها تا ۲۴۰ تایی نشیم فعالیت نمیکنم🥺
- ۱۱.۰k
- ۰۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط