من به میخانهٔ چشمان تو عادت دارم
من به میخانهٔ چشمان تو عادت دارم
در میخانه مبندید که حاجت دارم
به زیارتگه چشمان تو باز آمده ام
مددی کن صنما بهر نیاز آمده ام
من که از باده چشمان تو گلگون شده ام
اینچنین ناز مکن واله و مجنون شده ام
چه کشانی دل ریشم تو. به صحرای جنون
دیده دریا شد و دست و دلم آغشته بخون
گر مرادم ندهی شکوه و بیدادکنم
تیشه بر دوش شوم. یاد زفرهاد کنم
بی تو و چشم تو این دل به خطا خواهد رفت
اینچنین غمزه مکن جان به فنا خواهد رفت
من که از چشمه ی چشمان شما زنده شدم
اینچنین دولت عشق آمدو پاینده شدم
رخصتی بهر زیارت بده
وجان بستان
نرود بی گل روی تو دلم سوی جنان
رخصتی بهر زیارت بده و........
در میخانه مبندید که حاجت دارم
به زیارتگه چشمان تو باز آمده ام
مددی کن صنما بهر نیاز آمده ام
من که از باده چشمان تو گلگون شده ام
اینچنین ناز مکن واله و مجنون شده ام
چه کشانی دل ریشم تو. به صحرای جنون
دیده دریا شد و دست و دلم آغشته بخون
گر مرادم ندهی شکوه و بیدادکنم
تیشه بر دوش شوم. یاد زفرهاد کنم
بی تو و چشم تو این دل به خطا خواهد رفت
اینچنین غمزه مکن جان به فنا خواهد رفت
من که از چشمه ی چشمان شما زنده شدم
اینچنین دولت عشق آمدو پاینده شدم
رخصتی بهر زیارت بده
وجان بستان
نرود بی گل روی تو دلم سوی جنان
رخصتی بهر زیارت بده و........
- ۶۶۰
- ۰۲ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط