{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوش در خواب بدیدم که خدا

دوش در خواب بدیدم که خدا
گِل من را به سر موی تو بست
کوبه عشق دلم را کوبید
ریشه‌ام را به سر کوی تو بست

من شدم مست دو چشمان سیاه
که جهان را به نگاهی بزدود
شب من خیره به لب های تو بود
که دلم را به کلامی بربود

بردم از یاد غمی بود اگر
نغمه خوان بر در میخانه شدم
خانه‌ام راه به گیسوی تو داشت
رفتی و دور ز این خانه شدم

تو بهار دو جهانی که منم
نوبهارم ز وجودت صنما
چهره‌ات را ندهی هدیه به میغ
تو چراغ فلکی رخ بنما

مهدی مزرعه🌱🌸
دیدگاه ها (۰)

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

من شدم مست دو چشمان سیاهکه جهان را به نگاهی بزدودشب من خیره ...

دیوانه شدم تا که نظر سوی تو کردممن هستی خود نذر دو ابروی تو ...

دیوانه شدم تا که نظر سوی تو کردممن هستی خود نذر دو ابروی تو ...

دیوانه شدم تا که نظر سوی تو کردممن هستی خود نذر دو ابروی تو ...

دیوانه شدم تا که نظر سوی تو کردممن هستی خود نذر دو ابروی تو ...

دیوانه شدم تا که نظر سوی تو کردممن هستی خود نذر دو ابروی تو ...

دیوانه شدم تا که نظر سوی تو کردممن هستی خود نذر دو ابروی تو ...

دیوانه شدم تا که نظر سوی تو کردممن هستی خود نذر دو ابروی تو ...

دیوانه شدم تا که نظر سوی تو کردممن هستی خود نذر دو ابروی تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط