بسیار گریست تا کة بی تاب شد آب

بسیار گریست تا کة بی تاب شد آب
خون ریخت ز دیدگان و خوناب شد آب
از شدت تشنه کامی ات ای سقّا
آن روز ز شرم روی تو آب شد آب . . .
دیدگاه ها (۱)

سجاد - آرامش خاطر

ای آن که مرا ز آب و گعل ساخته ای در پهلوی منت و غم انداخته ا...

#مرگ #مردن #باور #توسعه_فردیدنیا مثل تاب می ماندکه کودکی چند...

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست شاید بهانه‌ایست که قربانیت کنند...

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولهاکه عشق آسان نمود اول ولی...

آقای - خوبی - هاسلام آقای مهربون ای خوشا روزا که ما معشوق را...

ادامه اگه روز مرد براشون کادو بخریم :تاکئومی : ات : تاکئومی ...

زلف و رخسار تو ره بر دل بی‌تاب زنندرهزنان قافله را در شب مهت...

*به نیک و به بد مَردِ آموزگارنپیچد سر از گردشِ روزگاربه هر چ...

‍ دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخسار که جان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط