{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زلف و رخسار تو ره بر دل بی‌تاب زنند

زلف و رخسار تو ره بر دل بی‌تاب زنند

رهزنان قافله را در شب مهتاب زنند

شکوه‌ای نیست ز طوفان حوادث ما را

دل به دریازدگان خنده به سیلاب زنند

جرعه‌نوشان تو ای شاهد علوی چون صبح

باده از ساغر خورشید جهان‌تاب زنند

خاکساران ترا خانه بود بر سر اشک

خس و خاشاک سراپرده به گرداب زنند

گفتم: از بهر چه پویی ره میخانه رهی

گفت: آنجاست که بر آتش غم آب زنند🦋🦋

#saharshehim💖
دیدگاه ها (۰)

زلف و رخسار تو ره بر دل بیتاب زنندرهزنان قافله را در شب مهتا...

زلف و رخسار تو ره ؛بر دل بیتاب زنندرهزنان قافله را ، در شب م...

زلف و رخسار تو ره بر دل بیتاب زنندرهزنان قافله را در شب مهتا...

#عاشقانه_های_امیر_علی#شعر_های_زیبا_دلنشین#دلبرانه #عاشقانه_...

زلــف و رخــســارِ تـــو ره ؛ بــر دلــِ بــی تـــاب زنــنــ...

زلف و رخسار تو ره ؛بر دل بیتاب زنندرهزنان قافله را ، در شب م...

ما نقد عافیت به می ناب داده ایم «---» خار و خس وجود به سیلاب...

الهی به مستان میخانه‌اتبعقل آفرینان دیوانه‌اتبه نور دل صبح خ...

الهی به مستان میخانه‌اتبعقل آفرینان دیوانه‌اتبه دردی کش لجهٔ...

تا خورده گره دل به سر زلف تو هر سوزخمی زده بر قلب من از خنجر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط