.
.
.
ای آمد و رفت دل ما سمت تو رایج
ما حاجت محضیم و شما باب حوائج
ما آمده ایم از کرمت بال بگیریم
این قصه ی دل را همه دنبال بگیریم
تا در طمع و بخل و حسد گیر نیفتیم
روزی بنما آنچه که گفتیم و نگفتیم
ابیات مرا واژه به واژه صله دادی
هر کار کنی آخرش آقا تو جوادی
حالا تو و این دست دل ما که دراز است
درب حرم از لطف بروی همه باز است
از فقر نشستیم که باران برسانی
بر سفره ی این بی سر و پا نان برسانی
باید ز در خانه ی تو رزق بگیریم
خوشحال از آنیم که ما قشر فقیریم
افتاده به پایت دل و بر فیض تو بند است
هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
ای کاش که در ساحلتان موج بگیریم
یک جرعه بنوشیم و فقط اوج بگیریم
تا حال و هوای حرمت باز بیاییم
با پا که نشد ، با پر پرواز بیاییم
این شعر لبالب همه اش شرح فراق است
این ماه رجب یکسره صحبت ز عراق است
حالا که دو دستم به ضریحت نرسیده
میلم طرف پنجره فولاد کشیده
پابوس رضا زائر و پابوس تو هم هست
در طوس رضا جلوه ی ملموس تو هم هست
در باب جواد حرمش مکث قشنگ است
بيچاره شدن پای تو بر عکس قشنگ است
یک شعبه در ایران زده ای جود بگیریم
تا اذن دخولی ، ز شما زود بگیریم
ظرفی بدهی تا پدرت پر کند آن را
اندیشه ی ما خوب تفکّر کند آن را
ما نذر شما روضه ی ماهانه گرفتیم
از لطف و عنایات شما خانه گرفتیم
ای کاش به بالا برسم ، کج نروم من
حیف است تو آقای منی ، حج نروم من
در سايه لطف تو خيال همه تخت است
داماد روانه بسوی خانه بخت است
شاید بشود گفت که شاهانه گداییم
بیمه شده ی حرز جواد بن رضاییم
بیتی بده از اشک معطّر شود آقا
یک خانه که از گریه منور شود آقا
پر های مرا سمت مدینه بکشانید
اشعار مرا محضر زهرا برسانید
از کودکیت گریه کن فاطمه بودی
در کوچه ای از شهر که در زمزمه بودی -
دستت به دل خاک چونان تیشه فرو رفت
چشمان ملیح تو در اندیشه فرو رفت
گفتيد : مراعات زن و کوچه نکردند !!!
گل در وسط شعله و با او چه نکردند
ما اشک ز چشمان پر از فيض تو داريم
ما هر چه که داريم ، دمادم ز تو داريم
.
.
.
ای آمد و رفت دل ما سمت تو رایج
ما حاجت محضیم و شما باب حوائج
ما آمده ایم از کرمت بال بگیریم
این قصه ی دل را همه دنبال بگیریم
تا در طمع و بخل و حسد گیر نیفتیم
روزی بنما آنچه که گفتیم و نگفتیم
ابیات مرا واژه به واژه صله دادی
هر کار کنی آخرش آقا تو جوادی
حالا تو و این دست دل ما که دراز است
درب حرم از لطف بروی همه باز است
از فقر نشستیم که باران برسانی
بر سفره ی این بی سر و پا نان برسانی
باید ز در خانه ی تو رزق بگیریم
خوشحال از آنیم که ما قشر فقیریم
افتاده به پایت دل و بر فیض تو بند است
هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
ای کاش که در ساحلتان موج بگیریم
یک جرعه بنوشیم و فقط اوج بگیریم
تا حال و هوای حرمت باز بیاییم
با پا که نشد ، با پر پرواز بیاییم
این شعر لبالب همه اش شرح فراق است
این ماه رجب یکسره صحبت ز عراق است
حالا که دو دستم به ضریحت نرسیده
میلم طرف پنجره فولاد کشیده
پابوس رضا زائر و پابوس تو هم هست
در طوس رضا جلوه ی ملموس تو هم هست
در باب جواد حرمش مکث قشنگ است
بيچاره شدن پای تو بر عکس قشنگ است
یک شعبه در ایران زده ای جود بگیریم
تا اذن دخولی ، ز شما زود بگیریم
ظرفی بدهی تا پدرت پر کند آن را
اندیشه ی ما خوب تفکّر کند آن را
ما نذر شما روضه ی ماهانه گرفتیم
از لطف و عنایات شما خانه گرفتیم
ای کاش به بالا برسم ، کج نروم من
حیف است تو آقای منی ، حج نروم من
در سايه لطف تو خيال همه تخت است
داماد روانه بسوی خانه بخت است
شاید بشود گفت که شاهانه گداییم
بیمه شده ی حرز جواد بن رضاییم
بیتی بده از اشک معطّر شود آقا
یک خانه که از گریه منور شود آقا
پر های مرا سمت مدینه بکشانید
اشعار مرا محضر زهرا برسانید
از کودکیت گریه کن فاطمه بودی
در کوچه ای از شهر که در زمزمه بودی -
دستت به دل خاک چونان تیشه فرو رفت
چشمان ملیح تو در اندیشه فرو رفت
گفتيد : مراعات زن و کوچه نکردند !!!
گل در وسط شعله و با او چه نکردند
ما اشک ز چشمان پر از فيض تو داريم
ما هر چه که داريم ، دمادم ز تو داريم
.
.
- ۲.۹k
- ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط