{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۲

پارت ۲
جونگکوک اونجا نشسته بود.
سرش رو بالا آورد.
«تو اینجا چی کار می‌کنی؟»
ات کتابی رو بالا گرفت.
«حوصله‌م سر رفته.»
«پس برو بخواب.»
«خوابم نمیاد.»
«مشکل من نیست.»
ات رو به‌ روش نشست.
«تو همیشه این‌قدر اخمویی؟»
جونگکوک نگاهش کرد.
«تو همیشه این‌قدر حرف می‌زنی؟»
ات لبخند زد.
«آره.»
برای چند ثانیه سکوت شد.
بعد، برخلاف انتظار ات، گوشه‌ی لب جونگکوک کمی بالا رفت.
ات با تعجب گفت:
«تو... خندیدی؟»
لبخند جونگکوک فوراً محو شد.
«نه.»
ات خندید.
«دیدم!»
جونگکوک دوباره به کتابش نگاه کرد.
اما این بار، نگاهش مثل قبل سرد نبود.
ات هنوز نمی‌دونست سرنوشتش توی این عمارت چی خواهد بود.
هنوز نمی‌دونست چرا جونگکوک اون رو انتخاب کرده.
و از همه مهم‌تر...
نمی‌دونست دختری که با اجبار وارد اون عمارت شده بود، قراره روزی با انتخاب خودش کنار همون مرد باشه.
اما اون شب، همه‌چیز هنوز تازه شروع شده بود...
لایک۴
کامنت۴
دیدگاه ها (۳)

دو هفته از موندن ات توی عمارت گذشته بود.ات کم‌کم به فضای عما...

مافیای من — قسمت ۱۸چیزی بیشتر از یک رازمرد روبه‌روی جونگکوک ...

🖤 مافیای من — قسمت ۲۲چیزی که جونگکوک پنهان می‌کردات هنوز به ...

پارت ۲۵ — «نقشه‌ی رها»رها رفت توی آشپزخونه و در رو پشت سرش ب...

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۵۴ات با شنیدن حرف جونگکوک، آرام ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط