تکپارتی جونگکوک درخواستی

تکپارتی جونگکوک درخواستی
برادر ناتنی
ــــــــــ ویو ا/ت ــــــــــ
از روزی که مادرم با پدر جونگکوک ازدواج کرده کارمون فقط شده سلام خداحافظی. من به جونگکوک حس دارم ولی مطمئنم ازم متنفره
همش سرد رفتار میکنه سعی میکنه از خانواده فاصله بگیره
ــــــــــــــــــــــــ ویو ا/ت ــــــــــــــــــــــــ
داشتم برا خودم توی اشپز خونه یه دسر درست میکردم که بخورم دستم خورد به شیشه پودر شکلات و شکست
جونگکوک اومد تو اشپزخونه
برخلاف انتظارم اینبار سرد نبود
خیلی اروم اومد سمتم
اینبار بی توجهی و سرد بودن در کار نبود
داشت میومد نزدیک
معلوم بود میخواست شیشه هارو جمع کنه
اروم لب زد: چی درست میکردی؟
با خونسردی کامل گفتم: تیرامیسو
وقتی داشت خورده شیشه هارو جمع میکرد نگاهمون برای لحظه طولانی تو هم قفل شد
اروم گفت: میشه یه کم برا منم بریزی؟
اینو که گفت امیدم برگشت
با لبخند گفتم: معلومه که میشه
با لبخند کمرنگی بهم نگاه کرد
شروع کردم به ریختن
وقتی کارش تموم شد رفتیم توی سالن
بشقابو بهش دادم و نشستیم و شروع به خوردن کردیم
جوری که من بشنوم لب زد: خیلی خوشمزست
منم با احساس گفتم: تو خوشمزه تری
و یه بوس.ه رو شروع کردم
و همکاری کرد

بقیشو خودتون فکر کنید
حوصله اسم..ات ندارم
دیدگاه ها (۵)

تکپارتیـ درخواستیــــــــــــــــ«🥺»ــــــــــــــوقتی بهت س...

(دلداده) ✩ویو ا/توقتی برگشتیم پیش پسرا، دیدم یه دختر کنار جو...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 2 | اولین روز دانشگاهصبح سئول با صدای زنگ گوشی...

چند پارتـیــــــــــــــــ🖤ـــــــــــــوقتی باهات بد حرف می...

سناریو مایکی پارت اخر

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت چهارم | «تقریباً لو رفت»روز بعد، ا/...

سناریو کازتورا پارت اخر

سناریو سانزو پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط