{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل تنگم از شهرم....از پس کوچه های بی تفاوتی و بی کسی....

دل تنگم از شهرم....از پس کوچه های بی تفاوتی و بی کسی....رنگها و دود سیاه نا آگاهی و بی بصیرتی شهرم را پر کرده است....نفس هایم به شماره افتاده ....بعض خفه این گلویم را می سوزاند....دلتنگم....روز شماری می کنم تا قرارمان...تا مهمانی پاکتان تا بغض فروخورده ام را بشکنم....و هوای پاک شلمچه دم خسته ی مرا جانی ببخشد ...
می خواهم اشک بریزم....و درد دل باز بگویم.....دلم تنگ است شهدا کی این دوازده روز به پایان میرسد...
پ ن : دارم لحظه شماری می کنم برای سفر راهیان....البته شاید اصلا نرسم برای خودم باشم :/
دیدگاه ها (۱۳)

بسیج ....واژه مقدسیست برایم بخاطر شهدای بسیجی....بسیج مقدس ا...

چالش ...تفریحات حلال...بچه ها میشد بدون گناه هم تفریح کرد .....

این یک متن که به قلم خانم نیل خیلی عالی بود به نظرم...به نام...

گاهی آدم درسایی میگیره که خیلی مهمن تو زندگی ....البته ....ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط