نفهمید و نمیفهمد چه با من کرده چشمانش

نفهمید و نمیفهمد چه با من کرده چشمانش

غزالی که مرا کشته قدمهای خرامانش

چه جادویی نهان کرده درون سرمه ی چشمش

"چه شور افتاده در دلها ز شیرین لعل خندانش"

من آن یعقوبِ تنهایم که پیراهن که نه....حتی

نمی افتد گذار بوی یوسف سمتِ کنعانش

و فرعونی ترین دل را مسلمان میکند آخر

اگر موسای من دستی بَرد سمت گریبانش

عبادت های چندین ساله ام را میزند آتش

اگر او دختر ترسا شود،من شیخِ صنعانش
دیدگاه ها (۳۱)

نفهمید و نمیفهمد چه با من کرده چشمانشغزالی که مرا کشته قدمها...

نفهمید و نمیفهمد چه با من کرده چشمانشغزالی که مرا کشته قدمها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط