{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

غم انگیز ترین حالت رفتن را

غم انگیز ترین حالت رفتن را
فقط در تو دیده ام
آنچنان رفتی
که حتی رد قدمهایت از یاد کوچه رفت
با رفتنت به مه ای غلیظ شبیه شدم
در گردنه های وهم آلود جاده های تنهایی
مسیر را برای عبورهای سهل سخت نمودم
هوایم چنان سرد شد
که انگشتان باغبان پیر بر ساقه ی نحیف
گل های سردسیری یخ زد
آسمانم دیگر خورشید به خویش ندید
رویاهایم کابوسهایی بی تعبیر که
هر شب تکرار می شوند
چنان رفتی که تلخ ترین شراب عمر را
از جام های خالی از هیچ بر گلوی
خشکیده ام چکاندم
از سینه ام آتش فراغ زبانه کشید
مرا سوزاند و
وجودم را به هیچستانی خاکستر شده
مبدل کرد
رفتی و دیگر در هیچ فصلی باران نبارید
رفتنت مرا به کنج قفس انداخت
بی آب و دانه....
رفتنت شاعری را از یادم شست
چنان که رود سنگها را در مسیر جریان
تمامی »دوستت دارم« های یک عمر عاشقی
را در هوا پراکندم
به عطرم آغشته شان کردم
کاش پنجره ات باز باشد
دیدگاه ها (۲)

غم انگیز ترین حالت رفتن را فقط در تو دیده امآنچنان رفتی که ح...

غـمـ انـگـیـز تـریـن حـالـت رفـتـن را فـقـطـ در تـو دیـده ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط