این­ها به جای اینکه برایت دعا کنند

این­ها به جای اینکه برایت دعا کنند

کف می زنند تا نفست را فدا کنند

یا جای اینکه آب برایت بیاورند

همراه ناله­ی تو چه رقصی به پا کنند

باید فرشته ها، همه با بال­های خود

فکری برای چشمِ پر اشک رضا کنند

هر چند تشنه ای ولی آبت نمی دهند

تا زودتر تو را ز سر خویش وا کنند

این قدر پیش چشم همه دست و پا مزن

اینها قرار نیست به تو اعتنا کنند

بال فرشته های خدا هست پس چرا؟

این چند تا کنیز تو را جابجا کنند

حالا که می­برند تو را روی پشت بام

آیا نمی­شود که کمی هم حیا کنند

تا بام می­برند که شاید سر تو را

در بین راه، با لبه­ای آشنا کنند

حالا کبوتران پر خود را گشوده اند

یک سایبان برای تنت دست و پا کنند
دیدگاه ها (۱)

بعضی موسیقی‌ها فقط شنیده نمی‌شوند، با تمام وجود حس می‌شوند؛ ...

از تو سکوت مانده و از من، صدای توچیزی بگو که من بنویسم به جا...

رها🍂 گاهی که فکر می کنم چشمانم بی اختیار پر از اشک می شودبا ...

.قهوه‌ی چشم ِ تو را با بوسه شیرین می‌کنمبا نگاهت عشق را هر ل...

داستان کودکانه «راز پروانه‌ی کوچک و مهمان ناخوانده» به نویسن...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام...

یه تکپارتیییی از شوگا به قلم لینا؟:)ساعت از سه شب گذشته و سک...

معجزه توسعهگرچه ایران با ۱۹ طلا رتبه ششم بازی‌های آسیایی شد ...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

وینیسیوس، راستش دیگه نمی‌دونیم باید ازت دفاع کنیم یا ازت دلخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط