{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قبل از این که ایزوکو بخواهد حرفش را ادامه دهد باکوگو آغوش

قبل از این که ایزوکو بخواهد حرفش را ادامه دهد باکوگو آغوش گرم ایزوکو را پس زد و گفت:
"ازت مجبورم محافظت کنم احمق! تو یک امگای ضعیفی و من یه آلفای قوی! من به عنوان محافظ توئم! می‌فهمی؟!"
بدن ایزوکو از شدت گریه می لرزید؛ باکوگو متوجه لرزش بدن امگای کوچک شد و داد زد:
"من جمجمم آسیب دیده و روم برف ریخته! تو چرا اینجوری شدی؟!"
باکوگو به اطراف خودش نگاه می‌کرد تا مطمئن شود که از محوطه مدرسه خارج هستند. پس از آن که مطمئن‌شد، با خجالت جثه کوچک ایزوکو را در آغوش نسبتاً بزرگ خود گرفت و با صدایی دلنشین هم‌زمان با این که ایزوکو را نوازش‌می‌کرد، لب‌هایش را از یکدیگر جدا کرد و شروع کرد به تعریف کردن خوابی که در هنگام ناهوشیاری خود دیده بود کرد:
"هی! آروم باش تا برات یه چیزی بگم... وقتی بیهوش بودم یه سرزمین گرم را دیدم... اون سرزمین اونقدر گرم بود که حتی نیازی به لباس‌های گرم پشمی اینجا نبود، اون سرزمین هیچ قلعه ای نداشت... فکر کنم اونجا آزادی ممکن بود... فکرش رو بکن ایزوکو..."
دیدگاه ها (۵)

به نام خدا--سیلام🤓🌚بعد میلیارد ها سال بهار یادش اومد سناریو ...

عاشقان مرگ

بالهای سرخ پارت ۱۱

پارت۷کاتسوکی بعد از اینکه ایزوکو رفت، چند لحظه همون‌طور توی ...

𝑫𝒂𝒓 𝒐𝒎𝒈𝒉𝒆 𝒏𝒆𝒈𝒂𝒉 𝒕𝒐𝑫𝒂𝒓 𝒐𝒎𝒈𝒉𝒆 𝒏𝒆𝒈𝒂𝒉 𝒕𝒐(درعمق نگاه تو)ادامه پار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط