{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بگو ای آخرین همدم ، که شعرم را تو می خوانی؟

بگو ای آخرین همدم ، که شعرم را تو می خوانی؟
چرا اینگونه غمگینم ؟ دلیلش را چه ؟ می دانی ؟
من اینجا در خودم گیجم ، به دردم نسخه می پیچم
تو مرهم شو به زخم من ، برایم مثل درمانی
به دریا میزنی اما ، عزیز دل خطر دارد
به طوفان میخوری آخر ، نرو تا اوج ویرانی
رها باش از غم وحسرت ، به هنگام پریشانی
تو رفتی و دلم خون شد ، برایت این دم آخر
نوشتم : بی تو لبخندم ، به فردا رفته مهمانی
دیدگاه ها (۶)

زبانم لال میماند، بگویم دوستت دارمچرایش را نمیدانم ،توهم شای...

نمی دانی برایم عطر بارانی تو می باری سرم جایی که می دانی برا...

نوشتم نامه ای بهر تو ای عطر پریشانیخطوط مبهمی از لای به لای ...

پر از گلایه و دردم، پر از پریشانی پر از نوشتن شعری که تو نمی...

نـوشتم نـامه ای بهر تـو ای عطرِ پریشانیخطوطِ مبهمی از لای به...

نـوشتم نـامه ای بهر تـو ای عطرِ پریشانیخطوطِ مبهمی از لای به...

پر از گلایه و دردم، پر از پریشانی پر از نوشتن شعری که تو نمی...

پر از گلایه و دردم، پر از پریشانیپر از نوشتن شعری که تو نمی‌...

پر از گلایه و دردم، پر از پریشانی پر از نوشتن شعری که تو نمی...

نـوشتم نـامه ای بهر تـو ای عطرِ پریشانیخطوطِ مبهمی از لای به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط