{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بگو ای آخرین همدم ، که شعرم را تو می خوانی؟

بگو ای آخرین همدم ، که شعرم را تو می خوانی؟
چرا اینگونه غمگینم ؟ دلیلش را چه ؟ می دانی ؟
من اینجا در خودم گیجم ، به دردم نسخه می پیچم
تو مرهم شو به زخم من ، برایم مثل درمانی
به دریا میزنی اما ، عزیز دل خطر دارد
به طوفان میخوری آخر ، نرو تا اوج ویرانی
رها باش از غم وحسرت ، به هنگام پریشانی
تو رفتی و دلم خون شد ، برایت این دم آخر
نوشتم : بی تو لبخندم ، به فردا رفته مهمانی
دیدگاه ها (۶)

دلبرم دارد به دوری من عادت می کند از غم هجرش غزل هایم شکایت ...

‌یک شب مرا اوج خیالش تا سحر برددیوانه دل را،آن روانی ،بی خبر...

‍ صبر کن تا بیقراری هات را درمان کنمبا غزلهایم تو را هم بوسه...

بگذر از شعر و غزل،هیچ مگو،رام تواماز دو چشمت شده ام مست،مرا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط