یا الله...ای محض شگفتی و عظمت
یا الله...ای محض شگفتی و عظمت
ببار باران من
مرا به دورها ببر
ان دورها که شاهین هیچ خیالی بال نسوده باشد
آن دورها که روزنه های روشن حقیقت از شدت تابش بهم پیوسته اند
مرا ببر
مرا بردار ازین غربت ازلی
روح زنگار زده ی در گل مانده ی من،
سالهاست که در اینجا غریبگی می کند
سالهاست که هیچ رهگذری پای شکستن حریم تنهایی ام را ندارد
قرنهاست که هیچ دستی محرم آشنایی ام نیست
و سایه ی هیچ روحی مجال گستردن بساط دلم...
ای شبنم فرشته آورد شبانه، باران من
جان شیدا و مجنونم،
در مصاف شگفتی تو پای بند خاک نمی ماند
چون کبوتری پای بسته در آتشم
و آهنگ رهایی ام قرین بازگشتی شعله ورتر است...
ببار
ببار باران من
بگذار آینه ای در سودای سپید گسستن جان سپارم...
ببار باران من
مرا به دورها ببر
ان دورها که شاهین هیچ خیالی بال نسوده باشد
آن دورها که روزنه های روشن حقیقت از شدت تابش بهم پیوسته اند
مرا ببر
مرا بردار ازین غربت ازلی
روح زنگار زده ی در گل مانده ی من،
سالهاست که در اینجا غریبگی می کند
سالهاست که هیچ رهگذری پای شکستن حریم تنهایی ام را ندارد
قرنهاست که هیچ دستی محرم آشنایی ام نیست
و سایه ی هیچ روحی مجال گستردن بساط دلم...
ای شبنم فرشته آورد شبانه، باران من
جان شیدا و مجنونم،
در مصاف شگفتی تو پای بند خاک نمی ماند
چون کبوتری پای بسته در آتشم
و آهنگ رهایی ام قرین بازگشتی شعله ورتر است...
ببار
ببار باران من
بگذار آینه ای در سودای سپید گسستن جان سپارم...
- ۸۶۹
- ۲۴ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط