یا الله...ای محض شگفتی و عظمت

یا الله...ای محض شگفتی و عظمت

ببار باران من
مرا به دورها ببر
ان دورها که شاهین هیچ خیالی بال نسوده باشد
آن دورها که روزنه های روشن حقیقت از شدت تابش بهم پیوسته اند
مرا ببر
مرا بردار ازین غربت ازلی
روح زنگار زده ی در گل مانده ی من،
سالهاست که در اینجا غریبگی می کند
سالهاست که هیچ رهگذری پای شکستن حریم تنهایی ام را ندارد
قرنهاست که هیچ دستی محرم آشنایی ام نیست
و سایه ی هیچ روحی مجال گستردن بساط دلم...

ای شبنم فرشته آورد شبانه، باران من
جان شیدا و مجنونم،
در مصاف شگفتی تو پای بند خاک نمی ماند
چون کبوتری پای بسته در آتشم
و آهنگ رهایی ام قرین بازگشتی شعله ورتر است...
ببار
ببار باران من
بگذار آینه ای در سودای سپید گسستن جان سپارم...
دیدگاه ها (۳)

شب شیشه ی بارون زده ایینه ی رویاست پشت پس هر پنجره تصویر تو ...

پسر عزیزتر از جانم روز بدنیا امدنت زیباترین روز زندگیم است گ...

ترجمه‌ی شعرهایی از برهان برزنجی

شاعره رحیم جان شاعر تاجیکستانی

بهروز پیری شاعر کوهدشتی

معصومعلی مسکینی

همره باد از نشیب و فراز کوهساران از سکوت شاخه های سرفراز بیش...

خیلی زیباست...زیباترین شعر هستی... مادرم...تو را می ستایم......

لعنتی، تمام آن ساعت‌ها به این فکر می‌کردم که مگر نمی‌گویند م...

لعنتی، تمام آن ساعت‌ها به این فکر می‌کردم که مگر نمی‌گویند م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط