{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هـــرگــــز نکشم منّت مهتـــاب جهان را

هـــرگــــز نکشم منّت مهتـــاب جهان را
تاریکی شب های مرا روی تــو کافیست

از سوی نسیمی که تــو را کـــرده نوازش
یک دم بـه مشامم برسد بـــوی تو کافیست

در حســرت چشمان توأم از تـو چه پنهان
با اینکه برایــم خم ابــروی تـــو کافیست

از هرچــه مرا از سر و پا داده خداونــد
دستی که زند شانه به گیسوی تـو کافیست

مدیــــونم اگــــر تشنه ی لبخند تــــو باشم
دنیای مــرا چهره ی اخموی تـــو کافیست

با اینهمــه دوری ، گله ای از تــــو نـدارم
گاهی خبری هم رسد از سوی تو کافیست
دیدگاه ها (۴۳)

دست های او را کـــه گرفتـی...دیگـــر به مـــن نگاه نکن...نگا...

دفتر عشق تو را بستم , نیایی بهتر استبی تو من تنهاترین هستم ,...

בیوانہ وارانتظار لحظہ اے را میڪشمــڪہ...از خـواب بیـدار شومـ...

بی‌قرار توام و در دلِ تنگم گله‌هاستآه! بی‌تاب شدن، عادت کم ح...

سناریو ساسونارو🩸 «ماه و خورشید: افسانه‌ی خون و اشک» ☀️فصل دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط