شب است وسکوت ومن وجام عشق

شب است وسکوت ومن وجام عشق
همیشه چنین باد هنگام عشق
شب است و مه است و شراب و نگار
خدایا مکن صبح این شام عشق
چو با زلف او دست من بسته اند
رهایی نمی خواهم از دام عشق
به حسرت همه عمر خواهد گذشت
بجز سر خوشی های ایام عشق
مده فرصت از دست وقت بهار
بپا کن سراپرده بربام عشق
وضو کن به می وانگه آغاز کن
سر آغاز هر نامه با نام عشق
چه شیرین و خوش بود آغااز عشق
خدایا مدد کن به فرجام عشق
دیدگاه ها (۹)

شب است وسکوت ومن وجام عشقهمیشه چنین باد هنگام عشقش...

بی خیالت سر نکردم، بی خیالم سر مکنخواب را در چشم های خسته ام...

بی خیالت سر نکردم، بی خیالم سر مکنخواب را در چشم های خسته ام...

بی خیالت سر نکردم، بی خیالم سر مکنخواب را در چشم های خسته ام...

بی خیالت سر نکردم، بی خیالم سر مکنخواب را در چشم های خسته ام...

بی خیالت سر نکردم، بی خیالم سر مکنخواب را در چشم های خسته ام...

بی خیالت سر نکردم، بی خیالم سر مکنخواب را در چشم های خسته ام...

....بی خیالت سر نکردم، بی خیالم سر مکنخواب را در چشم های خست...

بی خیالت سر نکردم، بی خیالم سر مکنخواب را در چشم های خسته ام...

بی خیالت سر نکردم، بی خیالم سر مکنخواب را در چشم های خسته ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط