{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعر بهم مے ریزد

شعر بهم مے ریزد
زمانے که
براے پیدا کردن خودم
واژه ها را زیر رو مےکنم
و بےدریغ باران مےبارد...
آخرش بغضم حافظه اش
را از دست مے دهد
و یادم مے رود
این روز ها را چقد گریسته ام..؟
خودم
چمدان خواهم بست
تنهایے ام در اتقاق مےماند
و
قلبم،
آه قلبم...،
گفته ام منتظرش بماند...
دیدگاه ها (۱)

آنقدر که از دست دادن چیزے، ما را افسرده مےکند، از داشتن همان...

خدا مے داندچند نفرهمین ساعت هاتوی اتاقشان باران مے آیدسیل را...

مرا ببخش من سال‌هاست دور مانده‌ام از تواما همیشه، هر چه در ه...

زندانے امزندانےِ نبـــــودنت...تشویش هایم زنجیرهایےشده اند پ...

‌●ترجمه‌ی متن روی عکس‌ها:زمانی که جیهوپ هیچ‌وقت نشون نداده. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط