زنـده گی را ...
زنـده گی را ...
گر توانستی به کام یک نفر شیرین کنی......
یا توانستی زمین تشنه ای را سرخـوش از بـاران کنی...
گر توانستے تو یک مـــــرغ گرفتـــــار از قفس بیـــــرون کنی...
یا توانستی که دیوار اسارت از بنـــــا ویـران کنی..
گر توانستی به خوان رنگی ات یک رهگذر مهمان کنی...
یا توانستی بدون حاجتی هم ذکر آن یزدان کنی...
گر توانستی لبـــــاس بـی ریای عاشقی بر تن کنی...
میتوانی آن زمان
فریاد انسـان بودنت
بر کوی و برزن برزنی .....
گر توانستی به کام یک نفر شیرین کنی......
یا توانستی زمین تشنه ای را سرخـوش از بـاران کنی...
گر توانستے تو یک مـــــرغ گرفتـــــار از قفس بیـــــرون کنی...
یا توانستی که دیوار اسارت از بنـــــا ویـران کنی..
گر توانستی به خوان رنگی ات یک رهگذر مهمان کنی...
یا توانستی بدون حاجتی هم ذکر آن یزدان کنی...
گر توانستی لبـــــاس بـی ریای عاشقی بر تن کنی...
میتوانی آن زمان
فریاد انسـان بودنت
بر کوی و برزن برزنی .....
- ۹۴۷
- ۲۶ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط