مظلومانه ترین وصیت

مظلومانه ترین وصیت

برایم فقط یک بوق بزنید . همین


شهید محمود شهیان زاده (صدیقی)


از منطقه که برمی­ گشتیم ، معمولاً هر بار منزل یکی از دوستان دور هم جمع می شدیم و همان جمع­ های دوستانه ای را که در جبهه­ های نبرد داشتیم ، دوباره تشکیل می دادیم.
آن شب هم مثل شب های قبل در منزل یکی از دوستان دور هم بودیم و از هر دری سخنی می راندیم. خیلی از بچه ها بودند شهید پوررکنی ، شهید نجف آبادی و خیلی های دیگر.
در این بین محمود آرام سرش را بالا آورد و گفت : «بچه ها ! من این بار که بروم دیگر بر نمی گردم» . این حرف را که گفت ، باز هم شوخی کردن بچه ها گل کرد.
اما محمود خیلی جدّی دوباره گفت : « بچه ها ! حرفی دارم ! می بینید امروز چقدر با هم دوست و صمیمی هستید؟ سعی کنید همیشه این دوستی و صمیمیت را حفظ کنید.»
می دانم این بار که رفتم دیگر برنمی گردم . اما می خواهم بگویم بعد از شهادتم شما هفته اول و دوم بر مزارم می آیید و دیگر پیدایتان نمی شود تا چهلم . بعد از آن هم می روید و تا سالگرد شهادتم دیگر سراغی از من نمی گیرید و بعد از سالگرد هم دیگر مرا فراموش می کنید.
محمود نفس عمیقی کشید و گفت : «تمام اینها را می بخشم»
اما سفارشی دارم.
 
« وقتی آن روز فرا رسید و شما از یاد بردید که حوالی شهیدآباد هم رفیقی دارید. هر گاه که خواستید از جاده روبروی گلزار رد شوید و بروید کت[i] برای شنا ، از همانجا و از توی ماشین دستی بلند کنید و برایم فقط یک بوق بزنید. همین.
من آن بوق را بجای فاتحه از شما قبول می کنم. »
 
محمود حرفش را زد و سکوت مجلس ما را فرا گرفت.
دیدگاه ها (۳)

گاهی وقتها هم که اعلامیه جدیدی از امام می‌رسید، با همان طلبه...

چرا با رسایی مذاکره نکردی

بچه‌ها شاید براتون سوال باشه که چرا دیگه داخل ویدیوهای ولاد ...

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

یه نفر توی مهمونی به بچه‌تون می‌گه «مامانتو می‌برم!» و همه م...

*ترجمه صحبت‌های پایانی تهیونگ در روز اول کنسرت در شیلی 🇨🇱🐻: ...

⚡ فرصت‌ها منتظر نمی‌مانند!گاهی یک پیام ساده می‌تواند به یک م...

لبخندی که بوی آرامش می‌داد...تصویری از لبخند شهید مرتضی لاری...

🎥 روایت تکان‌دهنده امدادگری که پیکر نوزادی را یافت امیر استک...

همسرداری یه سؤال عجیب از همسرتون بپرسید. اگه قرار بود منو بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط