{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی وقتها هم که اعلامیه جدیدی از امام می‌رسید، با همان ط

گاهی وقتها هم که اعلامیه جدیدی از امام می‌رسید، با همان طلبه ها می رفت توی اتاق. تا می‌توانستند، از اعلامیه رونویسی می‌کردند. شبانه هم عبدالحسین می رفت این طرف و آن طرف پخششان می‌کرد. خیلی کم می‌خوابید، همان کمش هم ساعت مشخصی نداشت.

هیچ وقت بدون غسل شهادت پا از خانه بیرون نمی‌گذاشت. بنایی هم که می‌خواست برود، با غسل شهادت می‌رفت. می‌گفت: این جوری اگه اتفاقی هم بمیرم، ان‌شاء‌الله اجر شهید رو دارم.

📚خاک‌های نرم کوشک [ص۴۴]
زندگینامه و خاطرات شهید برونسی

#اللّهم‌عَجِّلْ‌لِوَلیِّکَ‌الفَرَج

✅ برای ظهور دنبال کنید ➖👇👇
@baraye_zohor
دیدگاه ها (۰)

معرفی کتاب

همسر شهید برونسی درگذشتروح مطهره حاجیه خانم «معصومه سبک خیز»...

همسر شهید برونسی درگذشتروح مطهره حاجیه خانم «معصومه سبک خیز»...

بسم رب الشهدا و الصدیقین:حضرت زهرا رمز معبر را در گوش شهید ب...

ششمین #شهید_ماه افسران؛ سردار شهید عبدالحسین برونسی ترک تحصی...

🌷قابله🌷

✅ قابلهمشهد که آمدیم، بچه ی دومم را حامله بودم. موقع به دنی...

مشهد که آمدیم، بچه ی دومم را حامله بودم. موقع به دنیا آمدنش،...

[ عکس ]شهید عبدالحسین #برونسی #نون_حلالبحث تقسیم اراضی که پ...

ششمین #شهید_ماه افسران؛ سردار شهید عبدالحسین برونسیشهیدی که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط