{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب تا سحر من بودم و لالایی باران

شب تا سحر من بودم و لالایی باران
اما نمیدانم چرا خوابم نمی برد !
غوغای پندارم نمی مرد، غمگین و دلسرد
روحم همه رنج، جانم همه درد
آهنگ باران ، دیو اندوه مرا بیدار می کرد
چشمان تبدارم نمی خفت
افسانه گوی ناودان افسانه می گفت:...
-"...پا روی دل بگذار و بگذر...!"
سی سال از عمرت گذشته است
زنگار غم بر روی رخسارت نشسته است
خار ندامت در دل تنگت شکسته است
خود را چنین آسان چرا کردی فراموش؟
تنهای تنها، خاموش خاموش؟
دیگر نمی نالی بدان شیرین زبانی!
دست زمان نای تو بسته است
روح تو خسته است، تارت گسسته است
این دل که می لرزد میان سینه ی تو
این دل که دریای وفا و مهربانی است
این دل که جز با مهربانی آشنا نیست
این دل ، دل تو، دشمن توست
زهرش شراب جام رگهای تن توست
این مهربانی ها هلاکت میکند،
از دل حذر کن از دل حذر کن!
از این مهربانی های بی حاصل حذر کن!
...
شب تا سحر من بودم و لالایی باران
افسانه گوی ناودان افسانه می گفت :
"...پا روی دل بگذار رو بگذر، بگذارو بگذر
از دل حذر کن!
این دل ، دل تو دشمن توست ...!"
دیدگاه ها (۲)

عاشقانه های شبنم

دلم وقتی که می گیرد تو می آیی به دیدارمبه من آهسته می گویی "...

مرثیهٔ خاموشخواننده: بی.ام.لیمیتمهندسیِ محتوا: بهرام محمدی[ب...

عاشقانه های شبنم درکنارزندگیم

« میگـم......پاییزجـآن🍁🍂این‌ دفع ڪہ دارے مـی‌آیـی، ڪمـی مهر...

.قهوه‌ی چشم ِ تو را با بوسه شیرین می‌کنمبا نگاهت عشق را هر ل...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

کامل گوش کن بعد نظرتو بگوخدا می گوید...هر آنکس را که بیشتر ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط