غزل گفتم، مبادا یک نفر هم بی خبر باشد

غزل گفتم، مبادا یک نفر هم بی خبر باشد

که خواهان تو باید بی گمان مرد خطر باشد

 

ببین نام تو را در شعر هایم منتشر کردم

نباید تا ابد احساس، مفقودالاثر باشد!

 

نه تنها بار غم را دوست دارم، شانه ی من هم

دلش می خواهد آن "بامی که برفش بیشتر..." باشد

 

نمی خواهم که عشق از ریشه هایم دست بردارد

چه عیبی تک درختی از رفیقان تبر باشد؟

 

چنان بی تاب تحسین تو هستم بعد هر شعرم

که دختربچه ای مشتاق لبخند پدر باشد!
دیدگاه ها (۵)

غزل گفتم، مبادا یک نفر هم بی خبر باشدکه خواهان تو باید بی گم...

غزل گفتم، مبادا یک نفر هم بی خبر باشدکه خواهان تو باید بی گم...

چنان بی تاب تحسین تو هستم بعد هر شعرمکه دختربچه ای مشتاقِ لب...

#حرف‌خواهم‌زد...وَ روزی از تمامِ دردِ رویِ شانه اَم،من حرف خ...

فیروزه برازجانی

سید خلیل حاکم زاده شاعر رشتی

سیروس عبدی شاعر دهلرانی

ریباز سالار

مریم یوسفی نصیری نژاد

حضرت زهرا(س)-شهادت(از زبان درب خانه)سال ها پیش در این شهر در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط