{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘

سایـہ و وسوسـہ

𝐏𝐚𝐫𝐭 7۹


از اتاق خارج شدن که لیویا چشمش راهروی خلوت رو نظاره کرد وارد سالن اصلی شدن که خدمه ها رو در حال طی کشیدن زمین و مرتب کردن میزها دیدن
_ فکر کنم کسی شب رو نمیمونه

درست فکر کردی +

لحن خشک پسر آزارش میداد، چهرش رو جمع کرد ، قدم های تند و بلند پسر رو نمیتونست تحمل کنه و همونقدر تند راه بره. پس تصمیم گرفت بجای دوییدن دنبال با قدمهای نرمال خودش قدم برداره

کمی از جونگکوک دور شده بود

جونگکوک کنار صندوق ایستاد و کارتش رو در آورد و به مسئول اونجا داد

نگاهی به کنارش انداخت و با ندیدن لیویا اخمی کرد و وقتی اون رو کمی دور تر از خودش دید با نگاه برزخی بهش فهموند زودتر بیاد لیویا خودش رو بهش رسوند که جونگکوک طلبکارانه گفت : مثل پرنسسا اروم اروم راه نیا وقت نداریم

بدنم درد میکنه نمیتونم مثل اسب بدوئم -

جونگکوک سرش رو سمتش برگردوند و توی ذهنش گفت " الان به من گفت اسب؟

_عام منظورم اینه که خب بدنم درد میکنه دیگه .

سریای قبل بدنت درد نمیگرفت بعدا؟ +

همچین میگی سریای قبل انگار چندبار -

+ هی

_تو میگی خب چیکار کنم. بعدشم دفعه قبلم كل روزو بیحال بودم یادت رفته؟

توجه نکردم که یادم باشه +

لیویا با لحن دلخور و حق به جانب گفت : آها که اینطور

+ اره همینطور

در ماشین رو باز کرد و سوارش شدن

_چرا عصبی ای..؟

عصبی نیستم +

پس چرا باهام اینجوری حرف میزنی؟ -

جور دیگه ای حرف میزدم؟ +

لیویا تلخندی زد

_نه ولی خب در این حدم سرد نبود.

حالا که هست +

_نمیشه نباشه؟

جونگکوک سرش رو برگردوند و به چشمهای مظلوم دختر داد، با دیدن چشمهاش حرفی که میخواست بزنه رو فراموش کرد. پس بجاش گفت

سعی میکنم نباشه +

صدای زنگ گوشی لیویا جفتشون رو متعجب کرد

جونگکوک نگاهش رو به گوشی لیویا داد و با لحن تیز و طعنه آمیزی گفت : جواب بده مینیِ

_ نیاز نیست

گفتم جواب بده +

لیویا ترس از این داشت که مینی حرفی که نباید رو بزنه وجونگکوک همه چیز و بفهمه

پس با استرس جواب داد : بله مینی؟

تو ماشینم
آره پیشمه
میریم خونه

حرفم همونیه که سریع پیش بهت زدم
باشه باشه خدافظ

گوشیش رو خاموش کرد و روی پاش گذاشت

جونگکوک با پوزخند گفت : تو ماشینم پیشمه
لیویا برگشت سمتش : چی میگی

پیش دستی کردی که جلوی منی و چیزی نگه؟ +

_ نمیفهمم چی میگی چی باید بگه؟

همون چیزی که قرار بود را جبش باهات حرف بزنه من خر نیستم +
لیویا ، میدونم یچیزی بین تو و مینیِ هشدار مو هم بهت داده بودم منکه بلخره میفهمم اون عوضی چه غلطی باهات میکنه ولی

_جونگکوک مینی آدم بدی نیست .

بیشتر از تو میشناسمش +

_ پس باید بدونی که کاری نمیکنه که به ضرر تو ، من ، یا بقیه . باشه

پس تو یجای کارت میلنگه +

لیویا سرش رو انداخت پایین و چیزی نگفت

| 2021 فلش بک |

جونگکوک عصبی تر ، پرخاشگر تر از قبل شده بود و مصرف قرصها و الكلش بالاتر رفته بود. جدیدا چیزی پیدا کرده بود که باعث میشد
غمهاش رو فراموش کنه یه مواد جدید

زیر چشمهاش گود افتاده بود

حرفهای جونگسو توی سرش میچرخید
جونگسو : احمق با خودت فکر کردی این دختر عاشقت شده؟ تو چی داری که عاشقت شه؟ جربزه؟ جنم؟ اراده؟ چی داری تو؟ یه پسره مامانیه ترسو یه پسری که زیر فرمان باباشه

تو هیچی نداری پسر تنها چیزی که داشتی حمایت بابا بود که حس میکنی الان اونم داری؟ نه نداری بابا نبود که سرکوفت تورو به من میزد ؟ من الکلی نبودم مگه؟ دختر باز نبودم مگه؟ پسر اول خانواده بودم ولی صلاحیت جانشینی بابارو نداشتم توعه فسقلی قرار بود بشی جانشین بابا ؟ تو که الان نعشه تر از منی پسر ببین گوش کن چی میگم! همین یه مدت کوتاهی که طعم عاشقی و کشیدی مدیون من بودی

جونگکوک بدون هیچ حرفی با چهره خنثی و اشک گوشه چشمش به برادرش نگاه میکرد گناه اون چیبود؟ اینکه عزیز دوردونه خانواده بود؟ مگه خودش خواست؟

گناه اون چیبود که باید اینهمه تقاص پس میداد؟ گناه اون چیبود؟ مگه اون چیکار کرده بود؟ اون چرا باید تقاص عقده برادرش و بی فکری پدرش رو میداد اون که همیشه سعی میکرد با برادرش مهربون باشه. اونکه همیشه از پدرش میخواست با برادرش راه بیاد

بین همه این مشغله های ذهنی و بحث تنها یکچیز توی سرش میچرخید. الان هه را چی میشه؟

پس با صدای گرفته از فریاد و گریه اش رو به جونگسو گفت : هه را چی میشه؟

جونگسو قهقه ای زد و با مسخره گفت: هنوزم به فکر اون هرزه ؟
جونگکوک عصبی سرش رو به طرف اون چرخوند : عوضی اون ! عاشقته !!! بخاطر عشق كثيف تو حاضر شد همچین غلتی و بکنه جونگسو : مگه من گفتم عاشقم بشه؟ مگه من زورش کردم؟ خودش عشق چشمشو کور کرد مثل تو که عشق اون دلقکه بازیگر چشمتو کور کرد

باهاش چیکار میکنی؟ +
دیدگاه ها (۱۳)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط