{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از چه چیز تو ای زندگی کنم پرهیز

من از چه چیز تو ای زندگی کنم پرهیز
که انعطاف تو، یکسان نشسته در هر چیز

تفاهمی است میان من و تو و گل سرخ
رفاقتی است میان من و تو و پاییز

به فصل فصل تو معتادم ای مخدر من
به جوی تشنه ی رگ های من بریز بریز

نه آب و خاک، که آتش، که باد می داند
چه صادقانه تو با من نشسته ای-من نیز

اسیر سحر کلام توام، بگو بنشین
مطیع برق پیام توام، بگو برخیز

مرا به وسعت پروازت ای پرنده مخوان
که وا نمی شود این قفل با کلید گریز

محمد علی بهمنی
دیدگاه ها (۳)

خسته ام مثل جواني که پس از سربازي / بشنود يک نفر از نامزدش ...

این روزهاگفتن دوستـت دارم !آنـقدر ساده است که می شود آن رااز...

و اینچنین که تو در منمهیچ کس چنین نیست،هیچ کس چنین نبوده ستپ...

عاشق ترين مرد آدم بود که بهشت را به لبخند حوا فروخت ...حوا ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط