ماه عشق پارت ۴۱
#مایا
پاشدیم رفتیم سمت آب جونگ کوک رفت تو منم پا میزدم که برم تو ولی سرد بود من:وویی سرده کوک:بیا این موج که میومد من میرفتم عقب کوک:بیا دیگه من:بابا سرده اومد بیرون از آب منو کشید برد تو آب (من نخوام برم تو آب سرد کیو باید ببینم😐😂 کوک:منو باید ببینی) دیگه رفتم تو آب ولی میلرزیدم با لرز گفتم من:وووووااییی سسسسرررردددهه کوک:گرم میشی من:ممموندددممم چجوری تو آبیییی یکم موندم تو آب که گرمم شد کوک اومد سمتم و منو گرفت تا اینکه من بهش آب پاچیدم خندیدم من:وایییییی کوک:به من آب میپاچی من:آرههه من یدون پاچیدم اون هزار تا بهم پاچید من دوییدم از تو آب فرار کردم رفتم بیرون اما دنبالم اومد منو گرفت افتادیم رو زمین کوک:آهان گرفتمت من:الان برات دست بزنم کوک:بزن تا بخورمت من:بیا براش دست زدم کوک:الان بخورمت من:تلخما کوک:کی گفته خیلیم شیرینی که میخوام بخورمت من:قندت میوفته کوک:ولی میخوام بخورمت رفت سراغ گردنمو گردنمو قلقلک میداد منم میخندیدم من:واییی نکن تو رو خدا دارن میبینن کوک:ببینن مهم نیست من:ولی من الان دارم از خنده میترکم نکن وایییی نه نه😂😂😂😂😂 کوک:یه لیسم بزنم یدونه لیسم زد کوک:آخ قندم افتاد دختر چقدر شیرین بودی من:برم برات آب قند بیارم کوک:نه برام لب بیار من:هوففف لب بیارم خودت بیا کوک:باشه ولی بگیرم ول نمیکنما من:اول و آخر اگر اکسیژن نبود ول میکنی داشت میومد نزدیکم که یهو متوجه یه بچه کوچولو جلومون شدم من:جونگ کوک کوک:هان من:اونجارو نگاه کرد دید چشماش گشاد شد کوک:آخخخ الان آخه من:چقدر نازه صبر کن برو اونور با بچه حرف زدم رفتم جلوش من:سلام خانوم خوشگله مامان بابات کجان با دست اشاره کرد اونور بودن من:چه لپایی اوخخ گرفتم لپشو کشیدم من:اسمت چیه خوشگل خانوم با لحن بچگونه و کیوت اشمم نونا من:اوخ نونا چه اسم خوجلی انقدر گرم صحبت با بچه شدم که جونگ کوکو یادم رفت که مامان باباش صداش کردن و رفت نمیخواستم بره ولی دیگه رفت من:بای بای رفت دستشم تکون داد کوک:اهم خانوم مایا مثل اینکه یکیو یادت رفت من:آخ ببخشید گرم صحبت باهاش شدم تو رو یادم رفت کوک:بچه دوست داری من:اوهوم خیلی بانمک و گوگولین این خیلی کیوت بود موهاشو کوک:منم بچه دوست دارم من:پس چرا حسودی کردی کوک:من کی حسودی کردم من:نکلدی کوک:ناح
پاشدیم رفتیم سمت آب جونگ کوک رفت تو منم پا میزدم که برم تو ولی سرد بود من:وویی سرده کوک:بیا این موج که میومد من میرفتم عقب کوک:بیا دیگه من:بابا سرده اومد بیرون از آب منو کشید برد تو آب (من نخوام برم تو آب سرد کیو باید ببینم😐😂 کوک:منو باید ببینی) دیگه رفتم تو آب ولی میلرزیدم با لرز گفتم من:وووووااییی سسسسرررردددهه کوک:گرم میشی من:ممموندددممم چجوری تو آبیییی یکم موندم تو آب که گرمم شد کوک اومد سمتم و منو گرفت تا اینکه من بهش آب پاچیدم خندیدم من:وایییییی کوک:به من آب میپاچی من:آرههه من یدون پاچیدم اون هزار تا بهم پاچید من دوییدم از تو آب فرار کردم رفتم بیرون اما دنبالم اومد منو گرفت افتادیم رو زمین کوک:آهان گرفتمت من:الان برات دست بزنم کوک:بزن تا بخورمت من:بیا براش دست زدم کوک:الان بخورمت من:تلخما کوک:کی گفته خیلیم شیرینی که میخوام بخورمت من:قندت میوفته کوک:ولی میخوام بخورمت رفت سراغ گردنمو گردنمو قلقلک میداد منم میخندیدم من:واییی نکن تو رو خدا دارن میبینن کوک:ببینن مهم نیست من:ولی من الان دارم از خنده میترکم نکن وایییی نه نه😂😂😂😂😂 کوک:یه لیسم بزنم یدونه لیسم زد کوک:آخ قندم افتاد دختر چقدر شیرین بودی من:برم برات آب قند بیارم کوک:نه برام لب بیار من:هوففف لب بیارم خودت بیا کوک:باشه ولی بگیرم ول نمیکنما من:اول و آخر اگر اکسیژن نبود ول میکنی داشت میومد نزدیکم که یهو متوجه یه بچه کوچولو جلومون شدم من:جونگ کوک کوک:هان من:اونجارو نگاه کرد دید چشماش گشاد شد کوک:آخخخ الان آخه من:چقدر نازه صبر کن برو اونور با بچه حرف زدم رفتم جلوش من:سلام خانوم خوشگله مامان بابات کجان با دست اشاره کرد اونور بودن من:چه لپایی اوخخ گرفتم لپشو کشیدم من:اسمت چیه خوشگل خانوم با لحن بچگونه و کیوت اشمم نونا من:اوخ نونا چه اسم خوجلی انقدر گرم صحبت با بچه شدم که جونگ کوکو یادم رفت که مامان باباش صداش کردن و رفت نمیخواستم بره ولی دیگه رفت من:بای بای رفت دستشم تکون داد کوک:اهم خانوم مایا مثل اینکه یکیو یادت رفت من:آخ ببخشید گرم صحبت باهاش شدم تو رو یادم رفت کوک:بچه دوست داری من:اوهوم خیلی بانمک و گوگولین این خیلی کیوت بود موهاشو کوک:منم بچه دوست دارم من:پس چرا حسودی کردی کوک:من کی حسودی کردم من:نکلدی کوک:ناح
۷.۹k
۰۱ اسفند ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۳)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.