زهی خجسته زمانی که يار بازآيد

زهی خجسته زمانی که يار بازآيد
به کام غمزدگان غمگسار بازآيد
به پيش خيل خيالش کشيدم ابلق چشم
بدان اميد که آن شهسوار بازآيد
اگر نه در خم چوگان او رود سر من
ز سر نگويم و سر خود چه کار بازآيد
مقيم بر سر راهش نشسته‌ام چون گرد
بدان هوس که بدين رهگذار بازآيد
دلی که با سر زلفين او قراری داد
گمان مبر که بدان دل قرار بازآيد
چه جورها که کشيدند بلبلان از دی
به بوی آن که دگر نوبهار بازآيد
ز نقش بند قضا هست اميد آن حافظ
که همچو سرو به دستم نگار بازآيد
دیدگاه ها (۴)

زهی خجسته زمانی که یار بازآیدبه کام غمزدگان غمگسار بازآیدبه ...

زهـی خـجـسـتـه زمـانی کـه یــار بــاز آیــــدبـه کـام غـمــز...

یار می آیدزهی خجسته زمانی که یار باز آیدبه کام غمزدگان غمگسا...

مقیم برسر راهش نشسته‌ام چون گردبدان هـوس که بدین رهگذار باز ...

به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشمبدان امید که آن شهسوار باز آی...

گذشت موسم غم فصل وصل یار رسیدنوای دلکش بلبل به نوبهار رسیدسح...

اگر به باده مشکین دلم کشد شایدکه بوی خیر ز زهد ریا نمی‌آیدجه...

❤️🍃۳۱جدانکردن‌خوبان‌وبدانچون‌شام‌تارفراق‌به‌سررسید‌وصبح‌روشن...

کانال میم‌تیم در تلگرام: @mimteam_channel @mimteam_channel @...

دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس که چنان ز او شده‌ام بی س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط