part;8🐣
part;8🐣
موقع رفتن به مدرسه ها نامجون دست سونا را میگرفت قصدش این بود تا عشقش را به کل دنیا ثابت کند......
اوایل مدیر با هوسی که اسم اورا عشق بین شاگرد و معلم گذاشته است مخالف بود اما به اجبار سونا باور کرد که این عشق است....
شاید مخالف های زیادی سد راهشان بود اما هیچوقت از هم دست نکشیدند خانواده سونا با ازدواج او و نامجون مشکل داشتند آن هم فقط بخاطر اختلاف سنی اما آنها هم بالاخره راضی شدند.....
و حالا پشت همان معلم انگلیسی مغرور و سرد آغوش یک مرد بود مردی که سونا او را کل دنیایش معرفی کرده بود.......
[ ا سال بعد | خانه نامجون و سونا ]
_عشقم نهار آمادست(داد)
صدای نامجون از آن طرف شنیده شد....
_دخترکم اومدم،اومم چه بوی خوبی دخترم کد بانویی کرده..
_آره ددی(لبخند)
نامجون دستش را بر روی قلبش گذاشت...
_آخخ،دخترکم ددی قربون این حرفات بره قول نمیدم شب خودمو کنترل کنم...
سونا دوتا دستانش را بر روی گردن نامجون حلقه کرد....
_با تو هر چیزی لذت بخشه نامجونی..
نامجون انگشتش را بر روی بینی سونا زد..
_دخترکم کمتر مزه بریز بریم غذا بخوریم نمیبینی چقدر لاغر شدم(مظلوم)
_باشه نامجونی(خنده)
گاه نیاز نیست برای داشتن یک خانواده کوچک آن مرزهارا دنبال کنیم عشق درست روبه رویمان هست فقط موقعی خود را نشان میدهد که حس آشکار شدن داشته باشد....
اگر عشقی نباشد خانواده ای شکل نمیگیرد و اگر خانواده ای نباشد زندگی وجود ندارد سونا و نامجون در کنار هم معنی عشق را ساختند حتی با تمام مشکلات، عشق هوسی زودگذر نیست حسی غیر قابل بیان است:))
{پایان}
موقع رفتن به مدرسه ها نامجون دست سونا را میگرفت قصدش این بود تا عشقش را به کل دنیا ثابت کند......
اوایل مدیر با هوسی که اسم اورا عشق بین شاگرد و معلم گذاشته است مخالف بود اما به اجبار سونا باور کرد که این عشق است....
شاید مخالف های زیادی سد راهشان بود اما هیچوقت از هم دست نکشیدند خانواده سونا با ازدواج او و نامجون مشکل داشتند آن هم فقط بخاطر اختلاف سنی اما آنها هم بالاخره راضی شدند.....
و حالا پشت همان معلم انگلیسی مغرور و سرد آغوش یک مرد بود مردی که سونا او را کل دنیایش معرفی کرده بود.......
[ ا سال بعد | خانه نامجون و سونا ]
_عشقم نهار آمادست(داد)
صدای نامجون از آن طرف شنیده شد....
_دخترکم اومدم،اومم چه بوی خوبی دخترم کد بانویی کرده..
_آره ددی(لبخند)
نامجون دستش را بر روی قلبش گذاشت...
_آخخ،دخترکم ددی قربون این حرفات بره قول نمیدم شب خودمو کنترل کنم...
سونا دوتا دستانش را بر روی گردن نامجون حلقه کرد....
_با تو هر چیزی لذت بخشه نامجونی..
نامجون انگشتش را بر روی بینی سونا زد..
_دخترکم کمتر مزه بریز بریم غذا بخوریم نمیبینی چقدر لاغر شدم(مظلوم)
_باشه نامجونی(خنده)
گاه نیاز نیست برای داشتن یک خانواده کوچک آن مرزهارا دنبال کنیم عشق درست روبه رویمان هست فقط موقعی خود را نشان میدهد که حس آشکار شدن داشته باشد....
اگر عشقی نباشد خانواده ای شکل نمیگیرد و اگر خانواده ای نباشد زندگی وجود ندارد سونا و نامجون در کنار هم معنی عشق را ساختند حتی با تمام مشکلات، عشق هوسی زودگذر نیست حسی غیر قابل بیان است:))
{پایان}
- ۲۶۶
- ۱۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط