{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفتم اما دل من مانده  برِ دوست هنوز

رفتم اما دل من مانده  برِ دوست هنوز
می‌برم جسمی و دل در گروِ اوست هنوز
 
بگذارید به آغوش غم خویش روم
بهتر از غم به جهان نیست مرا دوست هنوز

گرچه با دوری او زندگی‌ام نیست ولی
یاد او می‌دمدم جان به رگ و پوست هنوز

همچو گل یک نفسم جا به سرسینه گرفت
سینهء غمزده ز آن خاطره خوشبوست هنوز

رشتهء مهر و وفا شکر که از دست نرفت
بر سر شانهء من تاری از آن موست هنوز

بعد یک عمر که با او به وفا سر کردم
با که این درد بگویم که جفاجوست هنوز!

تا ز دل نالهء جانسوز بر آرم همه عمر
همچو چنگم سر غم بر سر زانوست هنوز

با همه زخم که "سیمین" به دل از او دارد
می‌کشد نعره که آرام دلم اوست هنوز

#سیمین_بهبهانی
دیدگاه ها (۱)

چِهِل هِندِوانه، چو گویِ زِ بَرجَدکِه کَردیش غَلطان زِ چوگان...

رفتم اما دل من مانده برِ دوست هنوزمی برم جسمی و، جان در گرو ...

♣رفتم اما دل من مانده برِ دوست هنوزمی برم جسمی و، جان در گرو...

رفتم اما دل من مانده برِ دوست هنوزمی برم جسمی و جان در گرو ا...

دیشب به یاد روی تو تنها گریستمتنهای بی امید چه شبها گریستماز...

مرا ز دوریِ رویت به دل قراری نیستبیا بیا که مرا تابِ انتظاری...

گر بوی یک شکن ز سر زلف دلبرمکفار بشنوند نگروند کافرموز زلف ا...

دیشب به یاد روی تو تنها گریستمتنهای بی امید چه شبها گریستماز...

دیشب به یاد روی تو تنها گریستمتنهای بی امید چه شبها گریستماز...

دیشب به یاد روی تو تنها گریستمتنهای بی امید چه شبها گریستماز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط