قهوه را بردار و یک قاشق شکر… سم بیشتر / پیش رویم هم بزن
قهوه را بردار و یک قاشق شکر… سم بیشتر / پیش رویم هم بزن آن را دمادم بیشتر / قهوه ی قاجاری ام همرنگ چشمانت شده ست / می شوم هرآن به نوشیدن مصمّم بیشتر / صندلی بگذار و بنشین روبرویم،وقت نیست / حرف ها داریم ، صدها راز مبهم، بیشتر... / راستش من مرد رؤیایت نبودم هیچوقت / عمق فنجان هرچه کمتر می شود حس می کنم / عرض ِ میز ِ بینمان انگار کم کم بیشتر / خاطرت باشد ، کسی را خواستی مجنون کنی / زخم قدری بر دلش بگذار، مرهم بیشتر / حیف باید شاعری خوشنام بودم در بهشت / مادرم حوّا مقصّر بود، آدم بیشتر / سوخت نصف حرف هایم در گلو…امّا تو را / هرچه می سوزد گلویم دوست دارم بیشتر
- ۳.۴k
- ۲۳ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط