{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قهوه را بردار و یک قاشق شکر… سم بیشتر

قهوه را بردار و یک قاشق شکر… سم بیشتر
پیش رویم هم بزن آن را دمادم بیشتر
قهوه ی قاجاری ام همرنگ چشمانت شده ست
می شوم هرآن به نوشیدن مصمّم بیشتر
صندلی بگذار و بنشین روبرویم،وقت نیست
حرف ها داریم ، صدها راز مبهم، بیشتر
راستش من مرد رؤیایت نبودم هیچوقت
هرچه شادی دیدی از این زندگی ، غم بیشتر
ما دو مرغ عشق، امّا تا همیشه در قفس
ما جدا از هم غم انگیزیم، با هم بیشتر
عمق فنجان هرچه کمتر می شود حس می کنم
عرض ِ میز ِ بینمان انگار کم کم بیشتر
خاطرت باشد ، کسی را خواستی مجنون کنی
زخم قدری بر دلش بگذار، مرهم بیشتر
حیف باید شاعری خوشنام بودم در بهشت
مادرم حوّا مقصّر بود، آدم بیشتر
سوخت نصف حرف هایم در گلو…امّا تو را
هرچه می سوزد گلویم دوست دارم بیشتر
دیدگاه ها (۵)

FALLEN ECHOESPart 10هیونجین تمام شب را بیدار ماند.عکس روی می...

℘ɑׁׅꭈׁׅtׁׅ 2 | چیزی شبیه حسادتچند هفته از شروع ترم گذشته بود...

آغوشی از جنس خطر پارت هفتم 7

پارت: 10 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«فازِ ناجی برداشتی؟ فکر می...

پارت اول._*بی گناهان*_

قهوه  را بردار و یک قاشق شکر… سم بیشتر / پیش رویم هم بزن آن ...

قهوه را بردار و یک قاشق شکر… سم بیشترپیش رویم هم بزن آن را د...

قهوه را بردار و یک قاشق شکر… سم بیشتر!پیش رویـــــم هــــم ب...

قهوه را بردار و یک قاشق شکر... سم بیشتر! پیش رویـــــم هـــ...

قهوه را بردار و یک قاشق شکر... سم بیشتر!پیش رویـــــم هــــم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط