خون علی
خون علی
آه سحری چو پرده از خواب گرفت
سرچشمه خورشید جهانتاب گرفت
پیچید به خویش و از جهان تاب گرفت
تا خون علی دامن محراب گرفت
بنشست به خون علی چو بشکافت سرش
برخاست به چرخ، دود آه از جگرش
تابید به گونه دو پیکر خورشید
اینم عجب از کافر و شقّ القمرش
محراب دعا و اشک گلگون علی
آمیخت به هم ز درد بی چون علی
شمشیر ستم چه کرد، نتْوانم گفت
یارب تو و فرق غرق در خون علی
در بزم فلک ساغر ناهید شکست
آیینه آفتاب امّید شکست
خمخانه حق علی در افتاد ز پای
پیمانه ماه و جام خورشید شکست
مشفق کاشانی
محراب آفتاب/ 440
آه سحری چو پرده از خواب گرفت
سرچشمه خورشید جهانتاب گرفت
پیچید به خویش و از جهان تاب گرفت
تا خون علی دامن محراب گرفت
بنشست به خون علی چو بشکافت سرش
برخاست به چرخ، دود آه از جگرش
تابید به گونه دو پیکر خورشید
اینم عجب از کافر و شقّ القمرش
محراب دعا و اشک گلگون علی
آمیخت به هم ز درد بی چون علی
شمشیر ستم چه کرد، نتْوانم گفت
یارب تو و فرق غرق در خون علی
در بزم فلک ساغر ناهید شکست
آیینه آفتاب امّید شکست
خمخانه حق علی در افتاد ز پای
پیمانه ماه و جام خورشید شکست
مشفق کاشانی
محراب آفتاب/ 440
- ۵۶۹
- ۱۴ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط