{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوستی میگفت:

دوستی میگفت:
یک شب وقتی از
سر میز غذا بلند شدم,
شنیدم مادرم بابت
سوختگی ته ديگ ها از پدرم
عذرخواهي مي كرد ، هرگز
جواب پدرم رافراموش نخواهم
کرد که گفت:
عزیزم من عاشق ته ديگهاي خیلی برشته هستم.

همان شب، کمی بعد
وقتی رفتم به پدرم شب بخیر بگویم از او پرسیدم که آیا واقعاً دوست داشت که ته ديگهايش سوخته باشد؟

او مرا در آغوش کشید وگفت:
مادرت امروز روز سختی را گذرانده و خیلی خسته است
بعلاوه،
ته ديگها ي کمی سوخته
هرگزکسی را نمی کشد!

زندگی مملو از چیزهای ناقص...
و انسان هایی
است که پر از کم و کاستی هستند.

یکی از مهمترین راه حل ها برای ایجاد روابط سالم، مداوم و پایدار:

درک و پذیرش
عیب های همدیگر
و شاد بودن از داشتن تفاوت با دیگران است.

امروز دعایمان برای یکدیگر این باشد که یاد بگیریم قسمت های خوب، بد و ناخوشایند زندگی خود را بپذیریم و با انسان ها رابطه ای داشته باشیم که در آن، ته ديگهاي سوخته موجب قهر و دلخوری نشود.️
دیدگاه ها (۸)

دوستی میگفت:یک شب وقتی ازسر میز غذا بلند شدم،شنیدم مادرم باب...

. دوستی میگفت:یک شب وقتی ازسر میز غذا بلند شدم،شنیدم مادرم ب...

. دوستی میگفت:یک شب وقتی ازسر میز غذا بلند شدم،شنیدم مادرم ب...

. دوستی میگفت:یک شب وقتی ازسر میز غذا بلند شدم،'شنیدممادرم ب...

دوستی میگفت:یک شب وقتی ازسر میز غذا بلند شدم،شنیدم مادرم باب...

دوستی میگفت:یک شب وقتی ازسر میز غذا بلند شدم،شنیدم مادرم باب...

دوستی میگفت:یک شب وقتی ازسر میز غذا بلند شدم،شنیدم مادرم باب...

دوستی میگفت یک شب وقتی ازسرمیزبلندشدمشنیدم مادرم بابت سوختگی...

دوستی میگفت یک شب وقتی ازسرمیزبلندشدم شنیدم مادرم بابت سوختگ...

دوستی میگفت:یک شب وقتی ازسر میز غذا بلند شدم،شنیدم مادرم باب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط