دوستی میگفت:

دوستی میگفت:
یک شب وقتی از
سر میز غذا بلند شدم،
شنیدم
مادرم بابت
سوختگی ته ديگ ها از پدرم
عذرخواهی می کرد.

هرگز
جواب پدرم را
فراموش نخواهم
کرد که گفت:
عزیزم
من عاشق ته ديگهاي خیلی برشته هستم.

همان شب، کمی بعد
وقتی رفتم به پدرم شب بخیر بگویم از او پرسیدم که آیا واقعاً دوست داشت که ته ديگهايش سوخته باشد؟

او مرا در آغوش کشید وگفت:
مادرت امروز روز سختی را گذرانده و خیلی خسته است
بعلاوه،
ته ديگها ي کمی سوخته
هرگزکسی را نمی کشد!

زندگی مملو از چیزهای ناقص...
و انسان هایی
است که پر از کم و کاستی هستند.

یکی از مهمترین راه حل ها برای ایجاد روابط سالم، مداوم و پایدار:

درک و پذیرش
عیب های همدیگر
و شاد بودن از داشتن تفاوت با دیگران است.

امروز دعایمان برای یکدیگر این باشد که یاد بگیریم قسمت های خوب، بد و ناخوشایند زندگی خود را بپذیریم و با انسان ها رابطه ای داشته باشیم که در آن، ته ديگهاي سوخته موجب قهر و دلخوری نشود.

این موضوع را می توان به هر رابطه ای تعمیم داد.
در واقع، تفاهم، اساس هر رابطه ای است...
دیدگاه ها (۲)

رمان انتقام ازدواج کامل

part:1{این رمان درخواستی هست و به گفته خود فرد نوع نوشتار خو...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۱۰۴جونگکوک سردرگم بر...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش سوم__سوروسترمز می‌گیرم.صورتش را می‌گیرم و ...

. دوستی میگفت:یک شب وقتی ازسر میز غذا بلند شدم،'شنیدممادرم ب...

دوستی میگفت:یک شب وقتی ازسر میز غذا بلند شدم،شنیدم مادرم باب...

دوستی میگفت:یک شب وقتی ازسر میز غذا بلند شدم،شنیدم مادرم باب...

. دوستی میگفت:یک شب وقتی ازسر میز غذا بلند شدم،شنیدم مادرم ب...

. دوستی میگفت:یک شب وقتی ازسر میز غذا بلند شدم،شنیدم مادرم ب...

دوستی میگفت:یک شب وقتی ازسر میز غذا بلند شدم،شنیدم مادرم باب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط