{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

📜

📜
غزلیات
#رهی_معیری
غزل_سی_و_هشتم

بس که جفا ز خار و گل دید دل رمیده‌ام
همچو نسیم از این چمن پای برون کشیده‌ام

شمع طرب ز بخت ما آتش خانه‌سوز شد
گشت بلای جان من عشق به جان خریده‌ام

حاصل دور زندگی صحبت آشنا بود
تا تو ز من بریده‌ای من ز جهان بریده‌ام

تا به کنار بودیَم بود به جا قرار دل
رفتی و رفت راحت از خاطر آرمیده‌ام

تا تو مراد من دهی کشته مرا فراق تو
تا تو به داد من رسی من به خدا رسیده‌ام

چون به بهار سر کند #لاله ز خاک من برون
ای گل تازه یاد کن از #دل داغ دیده‌ام

یا ز ره وفا بیا یا ز دل رهی برو
سوخت در انتظار تو جان به لب رسیده‌ام

#اندیشمندانه_انتخاب_کنید
#اندیشمندان_جوان_سپنتا
لینک کانال 👈 @ajs_org
دیدگاه ها (۰)

Attar-050518

بس کــه جفا ز خار و گل دید دل رمیده‌ام همچـو نسیم از این چمن...

بس که جفا ز خار و گل دید دل رمیده‌امهمچو نسیم از این چمن پای...

بس کــه جفا ز خار و گل دید دل رمیده‌ام همچـو نسیم از این چمن...

رهی معیریبس که جفا ز خار و گل دید دل رمیده‌امهمچو نسیم از ای...

۸۶۰بس که جفا ز خار و گل دید دل رمیده‌امهمچو نسیم از این چمن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط