{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاطرات یک زندانی

خاطرات یک زندانی

به خاطر عدم پرداخت مهریه افتادم زندان..

اونجا مجبور بودم هر روز دستشویی بشورم…

کلا نظافت اون بند با من بود..

اونجا بود که با خودم فکر کردم

اگر تو خونه همین کارا رو میکردم خب هیچوقت مهرشو نمیذاشت اجرا….

نخند پاشو دستشویی رو بشور مرررررددد
دیدگاه ها (۸)

♥دختـــری کہ تورو با تمومہ بـد اخلاقـے هات و بے حوصلگے هات د...

این روزهـا .. همهـ ادعا دارن طعم خیانت را چشیدهـ انـد .. ه...

^-^

تیپشو@_@

پارت ۱۰ساسکه کف رفته بود توی چشم هایش، دقیقا توی بدترین زمان...

دراکو و ورد ممنوعه p3

𝐀 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐜𝐨𝐧𝐣𝐮𝐫𝐞𝐝 𝐛𝐲 𝐭𝐡𝐞 𝐠𝐞𝐧𝐭𝐥𝐞 𝐦𝐚𝐠𝐢𝐜 𝐨𝐟 𝐚 𝐦𝐚𝐤𝐞𝐮𝐩 𝐛𝐫𝐮𝐬𝐡.PART⁵¹...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط