مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد

مرا عهدیست با شادی که شادی آن من باشد
مرا قولیست با جانان که جانان جان من باشد

به خط خویشتن فرمان به دستم داد آن سلطان
که تا تختست و تا بختست او سلطان من باشد
دیدگاه ها (۱)

گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتانآمد آن گل‌عِذار کوفت مَرا ...

تنهایی ام مرا چه غم ورنج وآه داد دستم گرفت ...

محبوبم:سلام به شما از گوشه ی تنهایی من که دیشب در یکی از نیم...

#اندکی_صبر _سحر _فرج_نزدیک _است✊🏻🇮🇷مهدی فاطمه با شمشیر ذولفق...

نمی‌دانم این مکتوب در میانِ طومارهایِ انباشته بر میزِ زرینت،...

چهار حکایت کوتاه اما تاثیر گذار:🍁حکایت اول:از کاسبی پرسیدند:...

🚩 مادری که سالها مبعوث بود▫️اگر ما ملت ایران از ۹ اسفند ۱۴۰۴...

✊🏻🇮🇷«حضور در میدان باید سه‌برابر شود؛ این امرِ ولی استاستاد ...

در دلمـ افتاد مرگی همچو برگی در خزانای خزان آرزوهایمـ بهار م...

🤲 خدایا لحظه مرگ را بر ما آسان بفرماهنگام مرگ، حضور فرشتگان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط