شرمندهایم مادر...
شرمندهایم مادر...
ببخش اگر راحت چشم بر روی تمام سختیها و مظلومیتها و گریههای شبانه تو بستیم، بدون توجه به این که تو تمام این عذابها را به خاطر ما تحمل کردی.
گزوه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»؛ بار دیگر زمین سیاه پوش و زمان غرق در ماتم شد،دوباره آسمان در عزایت خون میگرید زمین لحظهای تاب نبودنت را ندارد وزمان به سختی لحظههای بدون تو را سپری میکند.
چرا ترکمان کردی مادر؟...
البته قبول دارم دختران خوبی برایت نبودهایم، میدانم تمام قول و قرارهایمان را فراموش کردهایم. میدانم این روزها کارمان تنها آزرده خاطر کردن پسرت است. میدانم...
چه سخت است زندگی بدون تو در این دنیایی که هرثانیه به نابودی نزدیک تر میشود،چه سخت است علمداری این علم سنگین وقتی تمام باد ها در جهت مخالف اند،ای کاش علمدارت بود مادر...
هرگاه به وظیفه ی سنگینمان می اندیشم آرزو می کنم ای کاش کنارمان بودی و دیدن روی ماهت تلخی سختیهای این مسیر پر و پیچ و خم را به کاممان شیرین می کرد.
ما همه شرمنده ایم به خاطر تمام عهد شکنیهایمان، به خاطر تمام کوتاهیهایمان. ما را ببخش اگر گاه ،خواسته و ناخواسته دل تو و پسرت را شکستیم. ما را ببخش اگر قطره ای اشک بر صورت پسر عزیزت جاری ساختیم، ما را ببخش به خاطر تمام کارهای کرده و نکرده مان مادر...
ببخش اگر راحت چشم بر روی تمام سختیها و مظلومیتها و گریههای شبانه ی تو بستیم، بدون توجه به این که تو تمام این عذابها را به خاطر ما تحمل کردی، بدون این که برای حفظ سرمایه عظیمی که تو در راهش جان دادی کوچک ترین تلاشی بکنیم.ببخش اگر مسئولیت حفظ این دین را به دوش ما گذاشتی مادر...
سال هاست که در عزایت سیاه پوشیم و از فراغت گریان،اما غافل از این که در حفظ یادگاریهایت بکوشیم، گویا فراموششان کردیم،گویا تمام سختیهای تو برای حفظشان را از یاد بردیم.
بی تفاوتی دیگر تا چه حد؟
وقتی به بزرگ ترین یادگاری تو، تاج بندگیمان، توهین می شود سکوت اختیار می کنیم چون گویا دیگر تاب مقابله با این افکار پوچ و بی پایه را نداریم اصلا آنها کجا و چادر مقدس تو کجا مادر...
آنها چه می فهمند بندگی چیست که حال بخواهند تاجش را بفهمند، آنها چه می دانند عشق چیست، آزادی چیست، پرواز و رهایی چه معنایی دارد که حال بخواهند حجاب را بفهمند و آزادی را برای ما تفسیر کنند.
آنها چه می فهمند اصالت چیست که حال بخواهند تجددشان را به رخ ما بکشند.
انتظاری بیش از این هم نمی توان از آنها داشت مادرجان...
و اما دل شکسته ی تو و روی سیاه ما مادر...
ببخش که آنچه می بینی همه بازخورد افکار و سخنان و برنامههای آنهاست.
ببخش که ما تنها حرف می زنیم و در عمل...
کوتاهی دخترانت را در حفظ و نشر و تفسیر درست گرانبهاترین یادگاریت ببخش مادر...
ببخش که در حفظ دیگر یادگاریهایت نیز کاهل بوده ایم.
ادعا می کنیم شیعه علی (ع) هستیم اما دریغ از لحظه ای که یادتان را در زندگیمان جاری سازیم.ادعا می کنیم که الگویمان هستید اما دریغ از ثانیه ای زندگی مانند شما، دریغ از درنگی تامل در هدف از آفرینشمان، هدف از بودنمان.
اما این آخر کار نیست مادر،امید هنوز در رگ های ما در جریان است،هم چنان منتظر منتقمت هستیم،پسرت را در این راه تنها نمی گذاریم.
برایمان دعا کن مادر...
ببخش اگر راحت چشم بر روی تمام سختیها و مظلومیتها و گریههای شبانه تو بستیم، بدون توجه به این که تو تمام این عذابها را به خاطر ما تحمل کردی.
گزوه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»؛ بار دیگر زمین سیاه پوش و زمان غرق در ماتم شد،دوباره آسمان در عزایت خون میگرید زمین لحظهای تاب نبودنت را ندارد وزمان به سختی لحظههای بدون تو را سپری میکند.
چرا ترکمان کردی مادر؟...
البته قبول دارم دختران خوبی برایت نبودهایم، میدانم تمام قول و قرارهایمان را فراموش کردهایم. میدانم این روزها کارمان تنها آزرده خاطر کردن پسرت است. میدانم...
چه سخت است زندگی بدون تو در این دنیایی که هرثانیه به نابودی نزدیک تر میشود،چه سخت است علمداری این علم سنگین وقتی تمام باد ها در جهت مخالف اند،ای کاش علمدارت بود مادر...
هرگاه به وظیفه ی سنگینمان می اندیشم آرزو می کنم ای کاش کنارمان بودی و دیدن روی ماهت تلخی سختیهای این مسیر پر و پیچ و خم را به کاممان شیرین می کرد.
ما همه شرمنده ایم به خاطر تمام عهد شکنیهایمان، به خاطر تمام کوتاهیهایمان. ما را ببخش اگر گاه ،خواسته و ناخواسته دل تو و پسرت را شکستیم. ما را ببخش اگر قطره ای اشک بر صورت پسر عزیزت جاری ساختیم، ما را ببخش به خاطر تمام کارهای کرده و نکرده مان مادر...
ببخش اگر راحت چشم بر روی تمام سختیها و مظلومیتها و گریههای شبانه ی تو بستیم، بدون توجه به این که تو تمام این عذابها را به خاطر ما تحمل کردی، بدون این که برای حفظ سرمایه عظیمی که تو در راهش جان دادی کوچک ترین تلاشی بکنیم.ببخش اگر مسئولیت حفظ این دین را به دوش ما گذاشتی مادر...
سال هاست که در عزایت سیاه پوشیم و از فراغت گریان،اما غافل از این که در حفظ یادگاریهایت بکوشیم، گویا فراموششان کردیم،گویا تمام سختیهای تو برای حفظشان را از یاد بردیم.
بی تفاوتی دیگر تا چه حد؟
وقتی به بزرگ ترین یادگاری تو، تاج بندگیمان، توهین می شود سکوت اختیار می کنیم چون گویا دیگر تاب مقابله با این افکار پوچ و بی پایه را نداریم اصلا آنها کجا و چادر مقدس تو کجا مادر...
آنها چه می فهمند بندگی چیست که حال بخواهند تاجش را بفهمند، آنها چه می دانند عشق چیست، آزادی چیست، پرواز و رهایی چه معنایی دارد که حال بخواهند حجاب را بفهمند و آزادی را برای ما تفسیر کنند.
آنها چه می فهمند اصالت چیست که حال بخواهند تجددشان را به رخ ما بکشند.
انتظاری بیش از این هم نمی توان از آنها داشت مادرجان...
و اما دل شکسته ی تو و روی سیاه ما مادر...
ببخش که آنچه می بینی همه بازخورد افکار و سخنان و برنامههای آنهاست.
ببخش که ما تنها حرف می زنیم و در عمل...
کوتاهی دخترانت را در حفظ و نشر و تفسیر درست گرانبهاترین یادگاریت ببخش مادر...
ببخش که در حفظ دیگر یادگاریهایت نیز کاهل بوده ایم.
ادعا می کنیم شیعه علی (ع) هستیم اما دریغ از لحظه ای که یادتان را در زندگیمان جاری سازیم.ادعا می کنیم که الگویمان هستید اما دریغ از ثانیه ای زندگی مانند شما، دریغ از درنگی تامل در هدف از آفرینشمان، هدف از بودنمان.
اما این آخر کار نیست مادر،امید هنوز در رگ های ما در جریان است،هم چنان منتظر منتقمت هستیم،پسرت را در این راه تنها نمی گذاریم.
برایمان دعا کن مادر...
- ۳.۲k
- ۲۸ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط