اشعار فاضل نظری

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد
که تو رفتی و دلم ثانيه ای بند نشد
لب تو ميوه ممنوع، ولی لب هايم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند نشد
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هيچ کس، هيچ کس اين جا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشين تو در اين سينه خداوند نشد
خواستند از تو بگويند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!
دیدگاه ها (۰)

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشدکه تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نش...

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی و دلم ثانیه‌ای بند ن...

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشدکه تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نش...

به خداحافظی تلخ تو سوگند،نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند ن...

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشد که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند ...

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشدکه تو رفتی و دلم ثانیه‌ای بند نش...

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشدکه تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد...

فکر کنم فاضل نظری وقتی این آهنگ استاد رو گوش میداده و این شع...

به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشدکه تو رفتی و دلم ثانیه ای بند ن...

به خداحافظی تلخ تو سوگند نشدکه تو رفتی ودلم ثانیه ای بند نشد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط