{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی...

گاهی...
دلت بهانـہ هایے مے گیرد ڪـہ خودت انگشت بـہ دهان مے مانی...!!
گاهے دلتنگے هایے دارے ڪـہ ؋ـقط باید
؋ـریادشان بزنے اما سڪوت مے ڪنی...
گاهی..!!
پشیمانے از ڪردہ و ناڪردہ ات...
گاهے دلت...
نمے خواهد دیروز را بـہ یاد بیاوری...
انگیزہ اے براے ؋ـردا ندارے و حـال هم ڪه...
گاهے ؋ـقط دلت میخواهد...
زانو هایت را تنگ در آغوش بگیرے وگوشـہ ای...
گوشـہ ترین گوشـہ ای...!
ڪـہ مے شناسے بنشینے و"ـ؋ـقط"
نگاـہ ڪنی...
گاهے چقدر دلت براے یڪ خیال راحت
تنگ مے شود...
دیدگاه ها (۱)

روی نسخه‌ی بعضی داروهامی‌نویسندهر هشت ساعت یڪباربعضی را باید...

ساعت از نیمه‌شب گذشته بودڪه گوشی‌ام لرزیدیڪ پیام آمده بود :س...

گاهی آدم چیزی را از دست نمی‌دهد؛خودش را لابه‌لای دوست‌داشتنی...

نمی‌شود از ڪنارِ گذشته رد شدفقط چون سال‌ها از آن گذشته استبع...

لابلای تمام خستگی‌هایتیڪی هستڪه حضورش شبیه باران استنه می‌پر...

گاهی بی‌هوامی‌روم سراغ پست‌هاو عڪس‌های قدیمینه برای مرور گذش...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

نیکزاد افرسی نیا هرسین کرمانشاه معنای زندگی

درخواستی چیفویو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط