‌

ز شـور عشق، ندانم کجا فرار کنم!
چگونه چاره‌ی این جانِ بیقرار کنم

بسان بوته‌ی آتش گرفته ام در باد
کجا توانم این شعله را مهار کنم؟

رسیده کار به آنجا که اشتیاقم را
برای مردم کوی و گذر هــوار کنم

چنین که عشق تواَم میکشد به شیدایی
شگفت نیست که فریادِ یار، یار کنم!

گرانبهاتر، از لحظه های هستی خویش
بگو چه دارم تا در رهت نثار کنم؟

هزار کار در اندیشه پیش رو دارم
تو می‌ربایی‌ام از خود، بگو چکار کنم؟!

به صبح خنده‌ات آویزم ای امید محال
مگر تلافی شب های انتظار کنم!

#فریدون_مشیری
دیدگاه ها (۲)

دلبر رئیس

ز شورِ عشق ، ندانم کجا فرار کنم!چگونه چاره ی این جانِ بیقر...

ز شورِ عشق، ندانم کجا فرار کنم!چگونه چاره ی این جانِ بیقرار ...

زشور عشق، ندانم کجا فرار کنم چگونه چاره ی این جان بی قرار کن...

گفتم غم عشق یار دارم چه کنمدردل غم بی شمار دارم چه کنمگفتا ک...

گفتم غم عشق يار دارم چه كنمدردل غم بى شمار دارم چه كنمگفتا ك...

اگر بخواهم ترک دیار و یار کنم کجا روم به که روی آورم چه کار ...

بهر حاجات اگر دست دعا برخیزددلبری هست به هر حال به پا برخیزد...

گیسوان پر خمت بر روی دستم دلبراگر تو ساقی منی من می پرستم دل...

یک متن فوق العاده زیبا (به تک تک واژه ها دقت کنید) و اگه دوس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط