{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 68

پارت 68
رایان: چی سخته چرا یه ساعت دارین فکر می کنید
بابا:سارا بابا نمی دونم باورت میشه یا نه اسم رایان زودتر پیدا کردم اینقدر فکر نکرده بودم
بلند زدیم زیر خنده
مامان:اسمی پیدا کردین
من: نه
بابا:یافتم
مامان:چی چی
بابا:پاستیل
من و مامان:نههه
رایان: کی گفته می تونین اسم سگ من عوض کنید
من: با هم حرف زدیم بدی به من
رایان: دادم بهت اما اجازه عوض کردن اسمشو ندادم
من: اخه اون اسمه
بابا:چی هست حالا
رایان: انا
مامان:اسم خارجی سارا گذاشتی اخه
رایان: من اسمش انا گذاشتم تمام
من: باشه
بعد پاشدم اومدم اتاق خواب شالمو برداشتم تو این تیشرت خفه شدم یه تاپ پوشیدم
ایش اخه انا شد اسم برای سگ این همه من فکر کردم ایش خدا لعنت کنه رایان
یهو یه دست از پشت کمرم گرفت
تا خواستم بزنمش
رایان: منم
من: برو عصابتو ندارم
رایان: اسمش برای من مهمه قربون تو برم عصبی نباش دیگه
من: نه
رایان: ناز می کنی
خیلی وقت بود برای کسی ناز نکرده بودم ناز کشیم نداشتم
من: قهرم
رایان: ناز کن نازتو می کشم پرنس دریای من
برگشتم بغلش کردم چقدر دلم یه بغل نرم می خواست دلم براش تنگ شده بود
رایان: چیکار می کنی
من: دوست پسرمو بغل می کنم
رایان: خوابت نمیاد
من: خیلی
رایان: قراره صبح برم پایگاه یه چند روز نیستم
من: چرا چی شده جنگ شده
رایان: نه احمق معمورت ویژه دارم
من: تیر اندازیم میشه
دپمو کشید
رایان: به اینا فکر نکن
من: رایان ببین من درسته الان سارا صادقیم اما هنوز انا مری هستماا
رایان: چشم کمک خواستم میگم
من: خب باید استراحت کنی
خوابوندمش رو تخت
رایان: من تو می خواهم نه خواب
من: زشته خب مامان چی فکر می کنه
رایان: برو بابا
کشیدمنو تو بغلش سرم بوسید
رایان: یه ساعت نشده هنوز بوسم کنی
یه بوس رو گونش زدم
رایان: اخ قلبم
من: مسخره و حال بهم زن
نمی دونم کی چند دقیقه گذشت که خوابم برده بود که با لرزش های مامان بیدار شدم چشامو باز کردم
مامان:دخترم پاشو شام بخوریم
من: چشم
بعد رفت
دست رایان هنوز دور کمرم بود خاک بر سرم ماماناین جوری دید ما رو رایان بدون تیشرت منم با تاپ وای خاک تو سرم شد
رایان داشت موهامو بو می کشید
من: باشو خاک بر سرم شد چطوری تو چشم مامان نگاه کنم
رایان: بغل شوهرت خوابیدی جرم نکردی که
من: خجالت میکشم
رایان: نه بابا
رایان: تو رو به خدا هیکل به این خوبی دارم سی سپک بعد دوست دخترم به فکر خجالت کشیدنه خاک بر سرم من از فردا نیستما
من: گم شو تو ترکیه و اینگلیس پر بودن از این پسرا
رایان: این پسرای اون ور ابی ریدن به هیکل ما
.....
نشسته بودیم سر میز شام سالاد ماکارون داشتیم شام یکم کشیدم خودم
سرم بالا نمی یاوردم از خجالت
بابا:رایان فردا معموریتی
رایان: اره
بابا:تازه سارا برگشته مرخصی بگیر
من: مشکلی ندارم راحت ترم نیستش
چشم غره رفتم براش
دیدگاه ها (۸)

پارت69رایان: مشکلی نیست بابا می بینی کهصداش عصبی بود انگار ب...

پارت70رفتم سریع یه دوش گرفتم وسایلی که باید می بردمو برداشتم...

پارت67من: هم بیعشوری هم عوضیرایان: لطفا شماستسگه یه جا خودشو...

پارت66رمان از زبان رایان*&*رسیدیم خونه سارا هنوزم خوابه این ...

حاجی فکر کنم باید ساقی تو عوض کنی ، اونی که داری دماغت رو تا...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "38""ویو جئون آنجلینا"بعد ...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "37""ویو جئون آنجلینا"هنوز...

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌ژانر:عاشقانه،درام،تخیلی#part2چشام گرد شد ...

خانوم مدیرعاملپارت اول | رویایی که به حقیقت پیوستهمچی ازونجا...

رمان:رویای او وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای منی 🫀 پارت:6ا...

تیکه هایی از قسمت جدید اسکیز تالکر

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p16از رستوران خار...

آخ آخ تا الان ۴ ساعت شده وای......آپدیت حوریه خانمه مدیونی ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط