{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برای داشتنت

برای داشتنت
شب را روز
و خورشید را ماه نامیدم_تا تو باشی
من_بود را نابود کردم
نگاهم را وطنم را به تو بخشیدم
تا تو باشی_من نباشم
الهه ی جاودان سرزمین جان منی
خاتون_
یادت در من گردبادی غریب است
دریایی متلاطم است لحظاتم بی تو
رفتی اما_
به تک تک لحظات نبودت مدیونی
تو باز می گردی
تو باز می گردی و من دریچه ی سرد انتظار را در این زمهریر هرگز نخواهم بست
بهار نزدیک است...

قطعه تو باز میگردی| از دفتر شعر پژواک غریب
#محمدامین_مرشدزاده



دیدگاه ها (۱۲)

‌کادیا‌- عشق آلوده‌ترین وسوسه‌ی زمین است که انسان را به هستی...

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینمبر این تکرار در تکرار پای...

عشق، شوری در نهاد ما نهادجان ما در بوتهٔ سودا نهادگفتگویی در...

عشق شادی ست عشق آزادی ستعشق آغاز آدمیزادی ست... #هوشنگ_ابتها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط