برای تو نامه ای مینویسم...
تنها که باشی تمام دنیا دیوار و جاده است...
تمام دنیا پر از پنجره هایی ست که پرنده ندارند...
پر از کوچه هایی ست که همه انها برای رهگذران عاشق به بن بست میرسند...
فکر کن پای این دیوار های سرد و سنگین چه لیلی ها که میمیرند... 😑خون بهای این دل های شکسته را چه کسی میدهد؟
حالا نشسته ام برایت نامه ای می نویسم...
میدانے نامه ها میمانند، حتی اگر برای همیشه پنهان باشند و کسی که باید، آنها را نخواند...
قرار نیست این راهم بخوانے...
حتی قرار نیست بی قراری هایم را بفهمی...
یا مثلا شب های بی فروغم را...
یا حتی زمانی را که به آینه زل میزنم و بخدا بدو بی راه میگویم...
کاش کمی زیبا تر بودم. فقط کمی. ...
کاش دنیا کمی مهربان تر بود...
قلب کوچکم دیگر تحمل این همه نامهربانی را ندارد...
قلب کوچکم بد جوری شکسته است
آنقدر در انزوای خویش ناله میکنم تا خدا مرا پیش خودش ببرد
دیگر تاب ندارم مـــادر
بیا و دستم را بگیر
یک بار دیگر بغلم کن تا ارام بگیرد این تن خسته از نامهربانی های زمانه...
میدانی...
نه هیچ کس نمی تواند بی قراری هایم را بفهمد
هیچ کس نمیداند چند جای این نامه با اشک خیس شد...
و چنــد واژه را پنهان کرد...
و چمدانی پر از نامه جا ماند برای تو، از مسافری ک عمری عاشقت بود....
اما از عشق پاک و صادقانه اش چیزی جز خنجر رقیب نخورد...
مرسی دنیای نامرد ولی من دل کسیو نشکوندمو این همه قلبم درد میکنه پس اونایی ک دل شکوندن چی به قلبشون میاری😑 اصلا میبینی خدا.... هعی
تمام دنیا پر از پنجره هایی ست که پرنده ندارند...
پر از کوچه هایی ست که همه انها برای رهگذران عاشق به بن بست میرسند...
فکر کن پای این دیوار های سرد و سنگین چه لیلی ها که میمیرند... 😑خون بهای این دل های شکسته را چه کسی میدهد؟
حالا نشسته ام برایت نامه ای می نویسم...
میدانے نامه ها میمانند، حتی اگر برای همیشه پنهان باشند و کسی که باید، آنها را نخواند...
قرار نیست این راهم بخوانے...
حتی قرار نیست بی قراری هایم را بفهمی...
یا مثلا شب های بی فروغم را...
یا حتی زمانی را که به آینه زل میزنم و بخدا بدو بی راه میگویم...
کاش کمی زیبا تر بودم. فقط کمی. ...
کاش دنیا کمی مهربان تر بود...
قلب کوچکم دیگر تحمل این همه نامهربانی را ندارد...
قلب کوچکم بد جوری شکسته است
آنقدر در انزوای خویش ناله میکنم تا خدا مرا پیش خودش ببرد
دیگر تاب ندارم مـــادر
بیا و دستم را بگیر
یک بار دیگر بغلم کن تا ارام بگیرد این تن خسته از نامهربانی های زمانه...
میدانی...
نه هیچ کس نمی تواند بی قراری هایم را بفهمد
هیچ کس نمیداند چند جای این نامه با اشک خیس شد...
و چنــد واژه را پنهان کرد...
و چمدانی پر از نامه جا ماند برای تو، از مسافری ک عمری عاشقت بود....
اما از عشق پاک و صادقانه اش چیزی جز خنجر رقیب نخورد...
مرسی دنیای نامرد ولی من دل کسیو نشکوندمو این همه قلبم درد میکنه پس اونایی ک دل شکوندن چی به قلبشون میاری😑 اصلا میبینی خدا.... هعی
- ۸.۸k
- ۰۹ بهمن ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط