می‌دانست در برابر این جهان بی‌رحم که گاهی حتی صدای نفس ها

می‌دانست در برابر این جهان بی‌رحم که گاهی حتی صدای نفس هایش را هم نمی‌شنود،تنهاست اما با تمام زخم‌هایش با تمام خستگی های بی جواب خودش را در آغوش خوای پنهان کرد ،
شاید در رویا جایی باشد که دنیا کمی مهربان تر باشد کمی آرام تر کمی شبیه به چیزی که همیشه دنبالش بود ،آغوشی بی قضاوت نگاهی پر از فهم و لحظه ای سکوت برای کسی که تنهاست، خواب گاهی امن ترین پناه است ...
#متن
#غمگین
#انگیزشی
#حقیقت
#رفیق
#دلنوشته
دیدگاه ها (۰)

بعضی آدمها را نباید با لبخندهایشان قضاوت کرد؛ پشت هر لبخند ج...

بعضی دردها را نمی شود توضیح داد؛ نه چون کلمات کم اند، چون آد...

یونگی از آن آدم هایی نیست که برای دیده شدن تلاش کنند ؛ حضورش...

دوای دردِ من،نه قرص است، نه زمان،نه فراموشی…دوای دردِ من شای...

لیلیوم؛ گلی شبیه دلتنگی‌های من… 🥀🤍لیلیوم همیشه برایم شبیه آد...

### **پارت چهارم: اعتراف زیر باران**نگاهت میان چشم‌های خیره ...

تک پارتی از جونگ کوک اسم فیک: فرشته‌ای در میان طوفانزندگی **...

پارت ۳: رقصِ رنگ‌ها و نت‌هاهفته‌های بعد، مدرسه‌ی شلوغ و پر س...

007-پنهان در مه - پارت ۸۴

پارت ۴: تقابلِ دو دنیا(پارت اخر)روزهای بعد، مثل یک ریتم تکرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط