#داستان_شب...

#داستان_شب...



بزرگی می گفت:

یک وقت جلوی شما یک سبد سیب می آورند، شما اول برای کناریتان بر میدارید، دوباره سیب بعدی را به نفر بعدی میدهید ...

دقت کنید، تا زمانی که برای دیگران برمیدارید سبد مقابل شما می ماند ... ولی حالا تصور کنید همان اول برای خود بردارید، میزبان سبد را به طرف نفر بعد می برد ...

نعمتهای خدا نیز اینطور است ،
با بخشش، سبد را مقابل خود نگه دارید ...!

" زندگی کردن با استانداردهای خدا بسیار زیبا خواهد بود ... "
#مهربان_باشیم
دیدگاه ها (۴)

🦹‍♀سفیرانگلیس:در مورد طرح حجاب ایران موفق عمل کردیم.برای جمع...

البته که قبلا حضرت اقا فرمودن مراقب گوشهایتان در مقابل

آخرین کودتا.بنزین بر آتش جنگ وجودی!!نمی‌دانم چطور و با چه زب...

با خارها راهش را میبندم: شباهت آریا سمج و بهائیت

ادامه .ساعت ۹:۲۶ صبح | اتاق جلسه‌ی آژانسفضای اتاق بالاخره جد...

رویایی واقعی اما مانند دروغ

چند پارتی جونگکوکپارت اول ات — ۱۹ ساله: دختری مهربان، برون‌گ...

_ آره اون زنش رو داد به من. زنش هم به من داد. قطعا ران آخرین...

part:2{این رمان درخواستی است و به گفته خود فالور نوع نوشتار ...

#تلنگربزرگی میگفت:یک وقت جلوی شما یک سبد سیب می آورند، شما ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط